|
بهبهان شهر ما
|
||
|
در باره بهبهان |
-جناب آقاي مير،حذف نام تقي آصفي از ليست ارائه دهندگان شعر و (شايد) به جبران آن برگزاري مراسمي در روز پاسداشت گويش مادري در اسفند ماه و تجليل از تقي آصفي در اين مراسم،آيا دليل موجهي را براي اقدام هيات داوري اين دوره از همايش گپ دل ايجاد خواهد كرد؟نميدانم پاسخ شما چيست اما پاسخ من به اين سوال خير است.
اين بار نيز هدف مقايسه ي تقي آصفي با كسي نيست،اما اگر قرار بر اين است كه كسي شعر ديگري را بواسطه ي كسالت و يا حتي مرگ ديگري قرائت نكند،(البته با اين توجيه هيات داوري) نبايد اشعار قيصر امين پور،سهراب سپهري و ديگراني كه ديگر نيستند نيز قرائت شود!
سه دوره ي همايش گپ دل گذشت و اميد است همايش چهارم(چه با حضور تقي آصفي و چه بدون حضور او) با كمترين كمبودي برگزار شود چرا كه هدف اصلي چنين برنامه اي پاسداشت گويش مادري است.
گرچه در همايش اسفند ماه نيز(البته اگر برگزار شود) شخص تقي آصفي حضور ندارد،اما اميدوارم تا آن زمان مجبور نشويم مراسم بزرگداشت را بدون وجود او برگزار كنيم
.
.
.
.
ستاره ای دیگر در آسمان بهبهان خاموش شد .
صبح امروز پیامکها حامل خبرهای خوب یا جوکهای بامزه و بی مزه نبود . خبر تلخ بود . استاد آصفی آرام گرفت .........................................................................................................................
استاد تقی آصفی که در سالهای اخیر به دلیل نامرادی روزگار و نامردمی ما مردمان دلخسته بود ، بار سفر بربست .
خدای مهربان آن روح بزرگ را بیامرزد و قرین رحمت خود قرار دهد.
بدینوسیله درگذشت آن استاد بزرگ فرهنگ و ادب شهرمان را به خانواده محترم آصفی خصوصا دوست عزیز و برادر بزرگوار آقای صادق آصفی تسلیت عرض نموده و برای ایشان از درگاه خداوند متعال صبر تقاضا دارم.
روحش شادجمع بندی یک بحث
بهبهان ، بی نصیب از گردشگران نوروزی
از عدم تمایل مسافران نوروزی برای سفر به بهبهان گفتیم و همچنین عملکرد بسیار ضعیف نهادهای مسوول در جذب مسافرین .
در تشریح این مساله تعدادی از دوستان نظرات موافق و مخالف خود را ابراز داشتند که همگی این نظرات قابل تامل و ارزشمند میباشد ، چرا که هر یک از زاویه دید خود این مساله را مورد توجه قرار داده اند .
آقای صدری با بیان اینکه بهبهان فاقد جاذبه های گردشگری است تاکید بر مولفه ها و مکانهای تاریخی و فرهنگی برای جذب گردشگر را چندان کارا نمیداند.ایشان معتقد میباشند با توجه به اینکه درصد بسیار کمی از گردشگران در سطح جهان را گردشگران فرهنگی تشکیل میدهند بنابراین سرمایه گذاری در این بخش آنچنان که باید جوابگو نیست . از نظر ایشان بهبهان حتی بازار مناسبی برای جلب و جذب گردشگر ندارد .
خانم آیتی نیز بهبهان را بدلیل اینکه فاقد صنایع دستی است در جذب گردشگران موفق نمیداند البته ایشان به اثر تبلیغ و معرفی مکانهای دیدنی بهبهان برای علاقه مند نمودن مسافران جهت بازدید از آنها را مورد تاکید قرار میدهد. در همین زمینه آقای صادق آصفی نیز ضمن برشمردن کمکاری نهادهایی چون شهرداری و شورای شهر و همچنین سازمان میراث فرهنگی برای بستر سازی جذب گردشگران ، مردم و ساکنین شهر بهبهان را هم در این زمینه مسوول میداند. اما آقای ممتازان ضمن مخالفت با نظر خانم آیتی در این مورد که بهبهان فاقد صنایع دستی است ، از این حیث بهبهان را غنی میداند و معتقد هستند صنایعی چون نمد مالی و حصیر بافی و مینار بافی یا سوغاتهایی چون ماست و خرما میتواند عنوان صنایع دستی بهبهان را به خود اختصاص دهد ، ضمن اینکه با نظر آقای آصفی در مورد مسوول بودن مردم هم مخالف بودند و همه بار مسوولیت در این باب را متوجه نهادهای رسمی میدانند. اما از نظر آقای بهمن پور هم باید گفت که در مقایسه ای بجا و جالب از موفقیت شهرهایی چون دیلم ( بازار ) زیدون ( امامزاده اباذر ) ، دهدشت ( چشمه بالقیس ) ، و گچساران با هیچ گونه موقعیت ممتاز و منحصر در جذب گردشگران سخن گفته اند . امیر حسین نیز ضمن تاسف از معرفی نشدن مکانهای دیدنی شهر بهبهان عدم حضور گروههای مرتبط تلویزیونی برای شناساندن شهر بهبهان را مورد تاکید قرار داده اند . همچنین نظرات دوستان عزیز محزکی و
شهر وند نیز قابل تامل میباشد.
ضمن تشکر از همه این دوستان چند نکته ای را به عنوان جمع بندی این بحث بیان خواهم کرد.
آیا در کشور ما در تعریف محیطها و مکانهای گردشگری جز با عناوینی چون سیاحتی یا زیارتی یا تاریخی روبرو خواهیم شد . چرا امامزاده اباذر در زیدون یا بی بی حکیمه ( که روزگاری نه چندان دور تابعه شهر بهبهان بود و امروز در قلمرو شهر گچساران ) به عنوان مکانهای مذهبی توانایی جذب گردشگر دارند و در شهر بهبهان هیچ یک از امامزاده ها اینچنین مورد توجه نیستند؟
چرا چشمه بالقیس در چرام توانایی جذب گردشگر دارد و لی در بهبهان جایی اینچنین برای جذب گردشگر وجود ندارد .
چرا تعداد مسافرانی که گچساران را برای اقامت شبانه انتخاب میکنند بدون اینکه این شهر دارای هیچ یک از مولفه های جذب گردشگر ایرانی باشد بیشتر از بهبهان است ؟
بازار بهبهان از قدیم الایام بازاری کوچک و محدود و بیشتر جهت رفع احتیاجات روستاییان اطراف بوده است و این بازار هیچگاه فاکتور های یک بازار بزرگ و پر رونق را نداشته است ، آیا بازاریان بهبهان نباید جهت تغییر نقش خود در بازار اقتصادی منطقه که اتفاقا بهبهان بهترین موقعیت مکانی را دارد دست به اقداماتی بزنند ؟
و در جمع بندی این مطلب همین بس که ما تا کنون خود نخواسته ایم مهم باشیم و تا زمانی که خودمان داشته های هرچند اندک خود را مهم ندانیم از دید دیگران هم چندان مهم به حساب نخواهیم آمد. در این قضایا باید عملگرا – آرمانگرا بود یعنی هم با توجه به محدودیتها ، داشته ها و پتانسیلها سعی در بهتر شدن کنیم یا به عبارتی وارد میدان عمل شویم و هم اینکه با داشتن تفکری آرمانی در جهت رسیدن به آرمانها و اهداف از پیش تعیین شده حرکت کنیم. انشاالله.
1- طی ماههای گذشته مناطق دره گرمابه ، بهزادی و محدوده روستای تیله کوه بهبهان محل کاوشهای وسیع شرکت نفت جهت کشف میادین جدید نفتی بوده است .
2- اخیرا مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران از کشف 7 حوزه جدید نفتی در مناطق مختلف کشور خبر داده است .
3- هنوز خبر موثقی مبنی بر کشف نفت در منطقه دره گرمابه منتشر نشده است و باید تا اعلام رسمی مناطق نفت خیز جدید منتظر ماند .......................................................
اما،
آیا باید باز هم چون گذشته شاهد باشیم نام مناطق جغرافیایی بهبهان به خواست شرکت نفت تغییر کند ؟( مثل میدان نفتی منصور آباد که همان منصوریه خودمان است )
آیا باز هم یک حوزه نفتی دیگر در محدوده شهر بهبهان به حوزه های نفتی شرکت نفت گچساران اضافه خواهد شد ؟
آیا باز هم بهبهان بی نصیب از منابع خدادادی خود خواهد ماند ؟
آیا ........
آیا..........
آیا........
تعطیلات عید نوروز تمام شد. بیش از نیمی از مردم ایران طی این تعطیلات به مسافرت رفتند. ازدحام شهر های تاریخی و تفریحی در سرتاسر ایران این گفته را تایید میکند.
سال گذشته هم در مورد سهم بهبهان از جذب گردشگر نوشتیم و سالهای بعد نیز شاید دیگرانی باشند که بنویسند : چرا بهبهان توانایی جذب گردشگر را ندارد ؟
گفتن از پتانسیل های بهبهان برای تبدیل شدن به یک منطقه گردشگری در جنوب ایران یا نداشتن زیرساختهای اولیه برای جذب گردشگر در این شهر بار ها تکرار شده ، پس نیازی به دوباره گفتن از آنها نیست .
اما از زاویه دیگر به این قضیه نگاه کنیم. تقریبا همه شهرهای موفق در جذب گردشگر در طی تعطیلات نوروزی دست به ابتکاراتی برای جذب بیشتر مسافران نوروزی زده بودند. در ورودی هر شهر ستادهای اسکان مسافران با روی خوش به پیشواز مسافران آمده و با خوشرویی آنان را جهت اقامت در شهر خود راهنمایی و ترغیب میکردند. بروشورهایی جهت آشنا ساختن مسافران با نقاط دیدنی و جاذبه های گردشگری آن شهر همراه با لیست هتلها و مهمانپذیرها و رستورانها و نواحی انتظامی و ....به هر مسافر ورودی به آن شهر داده میشد. ابتکار شهرداری اصفهان شاید جالب باشد ، توزیع نان گرم و حلیم و آش داغ برای صبحانه در محلهای اسکان مسافران از سوی شهرداری اصفهان که با تبلیغات فراوان برای شهر اصفهان همراه بود از جمله این ابتکارات بود.و مواردی از این قبیل در بیشتر شهرهای ایران به چشم میخورد.
بهبهان تا بندر دیلم تنها 60 کیلومتر فاصله دارد و این شهر کوچک در سالهای اخیر به یکی از مقاصد گردشگری خصوصا در ایام نوروز تبدیل شده است . شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بالغ بر صدها هزار نفر از مسافرین نوروزی دیلم و گناوه را به منظور خرید ارزانتر اجناس خارجی به عنوان مقصد سفر خود انتخاب میکنند. آیا اگر بهبهان و پتانسیلهای گردشگری آن آماده شده بود و تبلیغات مناسبی هم برای شناسانده شدن آنها انجام شده بود شهر ما توانایی جذب تعداد اندکی از همین گردشگران شهرهای بندری که دغدغه فرهنگی هم دارند را نداشت ؟
از زحماتی که سازمان هلال احمر بهبهان برای راهنمایی مسافران عبوری از شهر بهبهان در مبادی ورودی و خروجی این شهر متحمل شد نمیتوان گذشت ، اما حقیقتاً نقش سازمان میراث فرهنگی و حتی شهرداری و شورای شهر بهبهان در این زمینه نقشی قابل قبول نبود. آیا تنگه های تاریخی بهبهان در صورت داشتن امکانات رفاهی و گردشگری مناسب نمیتوانست پذیرای مسافران نوروزی باشد ؟
تا چند سال دیگر ستاد اسکان مسافران نوروزی بهبهان در پارک بعثت از چادرهای برزنتی نخ نما شده و رنگ و رو رفته جهت اسکان مسافران استفاده خواهد کرد ؟ اگر اندکی سلیقه چاشنی زحمات این سازمانها میشد شاید نتایج بهتری بدست می آمد.
بد نیست در زمینه تبلیغات برای معرفی مناطق دیدنی کشورمان اشاره ای به برنامه های تلویزیونی که در همین زمینه از صدا و سیما پخش میشود داشته باشیم. گروههای حرفه ای صدا و سیما مثل گروه آقای ایرج میلانی که با هدف معرفی آثار تاریخی و جاذبه های طبیعی مناطق مختلف ایران برنامه تهیه میکند یا گروه مستند سازی آقای اینانلو که حیات وحش مناطق مختلف ایران را هدف فعالیت خود قرار داده است ، سالهاست مشغول به فعالیت هستند. شناخته شدن بسیاری از مناطق گمنام گردشگری کشورمان مرهون برنامه سازیهای این گروه هاست. چند سال پیش برنامه ای با نام ایران بهشتی دیگر از سیمای خانواده شبکه یک با اجرای آقای میلانی پخش میشد که گوشه های مختلف این سرزمین را به تصویر میکشید و اتفاقا به بهترین نحو به تبلیغ مناطق یاد شده میپرداخت و این برنامه چند قسمت خود را هم به شهر گچساران اختصاص داد. براستی چرا سازمانهای مرتبط در شهر بهبهان به منظور معرفی داشته های ارزشمند این شهر که زیر بار بی مسوولیتی
گمنام مانده از این برنامه سازان شناخته شده دعوت نمیکنند؟
صحرایی ترین مردم جهان

سیزده بدر در فرهنگ و تاریخ ایرانی جایگاه والایی دارد. در این روز، مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد بارانآور و نویدبخش سال نیك، به كشتزارها و مزارع خود میرفته و در زمین تازهروییده و سرسبز و آكنده از انبوه گلها و گیاهان صحرایی، به شادی و ترانهسرایی و پایكوبی میپرداختهاند و از گردآوری سبزههای صحرایی و پختن آش و خوراكیهای ویژه (در افغانستان به نام «آش ابودُردا») غافل نمیشدند. سیزدهبدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاكیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیستبوم مقدس آنان بوده است. در حالیكه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است.
هر چند باور عمومی امروزه بر نحسی این روز میباشد و خارج شدن از خانه و در بستر طبیعت بودن را برای برای دفع این نحسی میداند اما این باور بر اساس منابع تاریخی ریشه ای در فرهنگ اصیل ایرانی نداشته و ندارد.
امروز سیزده بدر را روز طبیعت هم مینامند و حضور در تفرج گاهها و دامن سبز طبیعت یک رسم خوشایند میباشد که کم و بیش در همه سرزمینهای ایرانی جریان دارد.
اما بهبهان در این بین جایگاه خاص خود را دارد. اصطلاح صحرا و صحرا رفتن در ایام عید نوروز که در روز سیزده نوروز به اوج خود میرسد در هیچ جای دیگر چون بهبهان رایج نیست. این رسم آنچنان در میان مردم بهبهان ریشه دوانده است که واژه " شوخوس" از ابداعات زبانی بهبهانی ها برای اقامت شبانه در صحراهای اطراف این شهر است . شاید در کمتر جایی از کره خاکی باشند مردمی چون بهبهانی ها که بهار چند روزه را قدر بدانند و شوخوس سالیانه ( چادر زدن و اقامت چند روزه در طبیعت ) به رسم معمول مردمان آن تبدیل شده باشد . اغراق نیست اگر بهبهانیها را صحرایی ترین مردم جهان بدانیم ( صحرا در اصطلاح بهبهانی آن یعنی طبیعت خارج از شهر نه صحرا در معنای مصطلح آن یعنی بیابان ) کسانی که صحرا یعنی دشتهای سبز و پرگل ایام بهار خود را عاشقانه دوست دارند و از فرصت کوتاهی که بهار این منطقه گرمسیر به ساکنان آن هدیه میدهد حد اکثر استفاده را میکنند.
با این امید که همه کسانی که سیزده بدر را در طبیعت ( صحرا ) سپری میکنند با طبیعت مهربان باشند .
احیای آثار تاریخی موجود در شهرستان بهبهان کار پسندیده ایست که با تلاش اداره میراث فرهنگی بهبهان و جمعی از دوستداران تاریخ و فرهنگ بهبهان در حال انجام است. دیدن بنای مرمت شده قلعه مدرسه که تا چندی پیش طویله احشام روستاییان شده بود یا بازسازی حمام بکان برای علاقه مندان تاریخ بهبهان رویایی بود که به حقیقت نزدیک شده است . تلاش و همت همه دست اندرکاران و عوامل دخیل در این امر مهم ستودنی است . اما در این راه تا رسیدن به اهداف بلند حفظ و نگهداشت یک اثر تاریخی راه درازی در پیش است که امیدواریم تا آخر در مسیر درست گامهای لازم برداشته شود.
روزهای آغازین سال 88 فرصتی دست داد تا از بنای بازسازی شده مدرسه خیر آباد یا قلعه مدرسه دیداری داشته باشم. برای کسی که این بنا را پیش از بازسازی دیده باشد کار و زحمات صورت گرفته باور نکردنی است . ظاهر بنا به شکل قابل قبولی در آمده است .
اما آیا هدف تعیین شده برای این اثر تاریخی فقط بازسازی در و دیوار آن بوده است ؟ براستی چه نوع کاربری برای استفاده بجا از این بنای تاریخی تعریف شده است. شک نداشته باشیم که اگر هدف بازسازی این بنا صرفا گردشگری باشد از هم اکنون در رسیدن به هدف شکست خورده ایم ، چرا که قلعه مدرسه یک بنای منحصر به فرد تاریخی یا معماری نیست و فضای اطراف آن هم قابلیت جذب گردشگر تفریحی را ندارد . به هر حال برای ماندگاری زحمات صورت گرفته در بازسازی این بنا تعیین دقیق کاربری ( فرهنگی – تفریحی – مهمان پذیری – برگزاری سمینارها ی خاص یا هر نوع کاربری دیگر که امکان اجرای آن در قلعه مدرسه باشد ) بسیار ضروری است.
اما مشکل امروز قلعه مدرسه را میتوان نداشتن جاده مناسب ، نداشتن تاسیسات رفاهی مورد نیاز بازدید کنندگان یا حتی تابلوی راهنمایی که علاقه مندان را به سمت آن رهنمون باشد ذکر کرد که البته اینگونه مسایل قابل حل است .
مشکلی که باید بیشتر در مورد آن توجه کنیم و حل آن در آینده به آسانی صورت نخواهد گرفت ، مشکل حریم این بنای تاریخی است . هم اکنون منازل روستاییان دیوار به دیوار ساختمان قلعه مدرسه میباشد و نکته جالب اینکه بعضی از همین روستاییان در حال نوسازی و بهسازی منازل خود در جوار بنای تاریخی مدرسه هستند. تعیین حریم قانونی برای قلعه مدرسه و لزوم بهسازی مناظر و چشم اندازهای اطراف آن مسئله ایست که اگر هرچه زودتر در مورد آن اقدام نشود در آینده حل آن بسیار سخت تر خواهد شد .
ارگان یا آریاگان چهارمین شهر بزرگ پارس است که شوربختانه کاوش پى گیر باستان شناسی در آن صورت نگرفته است. دکتر تورج پارسی با نگارش این مطلب در نوشتاری با همین عنوان به بررسی ویژگی های فرهنگی ، تاریخی و باستانی شهر ارگان پرداخته اند که اکنون پس از برگزاری همایش "شهر تاریخی- اسلامی ارجان ( بهبهان )" ، از نظرتان خواهد گذشت: این قلم در مقاله ( از غارت تا تخریب ) نوشت : بشر، در راستای زندگی پر فراز و نشیب خود بر روی زمین، آثار و یادمان هایی بر جای گذاشته است که با بررسی آنها و در نظر گرفتن زمان و مکان ساختن شان می توان نوسان های پیشرفت و پس رفت او را مشخص نمود . با این حساب هر قطعه سنگی، سفالی، ویرانه ی کاخ و ساختمانی، و یا تپه خاموش و فراموش شده و دور افتاده ای، برگی از تاریخ زیست انسان است که باید با اعتبار به آن نگریست چرا که در آن محصول رنج و مرارت پیشینیان نهفته است. به گفته ی اکتاویو پاز، جهان «خوشه ای از نشانه هاست.» بخشی از این یادمان ها ی گمشده هم چنان در شکم زمین مادر سرگردانند تا دستی آشنا و مسئول آنها را به دیگر صفحات تاریخ بیفزاید و مارا به درازا ی کهن کرداری انسان در عرصه ی هستی آشناتر سازد .به گفته ی شاعر، اگر آشنا به راز و رمز کار باشیم بی گمان در دل هر ذره آفتابی نهفته خواهیم دید.
ریو اردشیر ( Rew Ardeshir )
شهرهای استان ارگان را هفده تا دانسته اند که در این جا فقط نظری اجمالی به ریو اردشیر انداخته می شود .شهر ریو اردشیر در زمان پادشاهی اردشیر اول ( ۲۳۱م -- ۲۲۴م ) ساخته می شود ودر زمان فرزندش شاهپور اول گسترش می یابد و در عرصه های مختلف نقش ایفا می کند .آنچنانچه دل یا مرکز فارس بشمار می آمده است (۱۲) که ساکنین این شهر بنا بر گزارش یاقوت حموی نویسندگان خط کشته یا گشتک بودند که با همین خط کتاب های پزشکی ستاره شناسی و فلسفه نوشته می شد (۱۳)
شاهپور فرزند اردشیر ساسانی در برنامه ی گسترش شهرهااسیران جنگی رومی را به ریو اردشیر منتقل کرد و به همین دلیل دو کلیسا برای مسیحیان یونانی وسوری برپاساخت تا ریواردشیر افزون بر نقش اقتصادیش به مرکز مسحیت فارس نیز نام آور گشت آنچنانچه گروهی از روحانیون مسیحی به عنوان اسقف و اسقف اعظم شهرت یافتند(۱۴) مسیحیان ریو اردشیر که از آزادی کامل مذهبی برخورداربودند نقش اقتصادی آشکارو پر دامنه ای داشتند به طوریکه باتجارت مروارید و جواهرات خود را تا قلب امپراتوری رم نیزرساندند.
پژوهشگران تاریخ جای این شهر ویران شده را در دره ی زیدون می دانند. زیدون از بخش های شهرستان بهبهان است .
ویرانی ارگان
ناصر خسرو در سفر چهارمش از قاهره به مکه پس از پنج ماه و ۱۹ روز تصمیم به باز گشت به بلخ می گیرد اما این بار از راه طائف ، فلج ، یمامه ، لحسا ، بصره آبادان ، مهرویان ، ارجان عبور می کند . اوبا نگاهى نافذ به ارجان می پردازد .
گزارش می دهد که در سال ۱۰۵۲م عبور از راه مهرویان به ارجان بدون حمایت نظامی ممکن نبود چون پسران ابو کالیجار بر ضد یکدیگر جنگ می کردند و در آن منطقه شورشى برپا بود. ( ۱۵ )
این استان بنا به موقعیت ارتباطی و نیز وضع مناسب طبیعی آب فراوان و زمین های حاصلخیز توانست در زمان های صلح و آرامش به دوران شکوفایی خود برسد ( ۱۶)
اما همین نا امنی که ناصر خسرو انگشت بر آن می نهدو زلزله های پیاپی و مبارزات اسماعلیان در منطقه و جنگ های پی در پى که باید از آنها به عنوان عوامل طبیعی - سیاسی نام برد باعث ویرانی شهری شد که روزی انبار آذوقه ی پارس ، خوزستان و اسپهان بود . از این رهگذر شبکه ی آبیاری ، باغ ها و کشتزارها و جنگل ها ی دست نشانده نخل همه ویران کشتند و مردم آرام آرام مجبور به کوچ شدند . ارگان چون شمعی کم سو رو به خاموشى می رود و لحظه ى واپسین آن زمانی آغاز می شود که پل تکان یعنی راه ارتباطی پارس به خوزستان در هم کوبیده می شود به طوریکه در سال ۱۳۵۶میلادی دیگر نامی از این شهر باقی نمی ماند و کنار خرابه های آن شهر تازه ای به نام بهبهان به نقشه ی جغرافیایى کشور راه یابد .
در لینک زیر میتوان متن کامل این مقاله را مشاهده کرد .
|
|