|
بهبهان شهر ما
|
||
|
در باره بهبهان |
فرهنگ مقوله ای کلی است که در تعاریف امروزه آنرا به اختصار سبک زندگی مردم یک منطقه مینامند. فرهنگ در ظرف زمان خود تعریف میشود و رابطه آن با زمان رابطه ای سیال و پویا میباشد و هر فرهنگ یا در بعد کوچکتر خرده فرهنگ که توان حرکت با سرعت زمانه خود را دارا نباشد محکوم به فنا خواهد بود و این امر در جهان کوچک شده و درحال حرکت به سوی یگانگی سرعت بسیار بیشتری به خود گرفته است. پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی در عصر حاضر بیشترین سهم را در تضارب و تعامل فرهنگها و تمایل به یک رنگ شدن آنها داشته است و در این میان هر فرهنگی که ابزار ارتباط صحیح امروزین را درک نکند و بکار نگیرد با سرعت بیشتری مرگ خود را نظاره خواهد کرد.
در میان سازمانها و ادارات دولتی و شبه دولتی سازمان شهرداری و شورای شهر مرتبط با آن مردم نهاد ترین سازمان میباشد و در همین رابطه انتظار جهت گیری فرهنگی و داشتن رویکردهای پیشرو جهت تداوم فرهنگ موجود در منطقه و تعامل مناسب با محیطهای متغیر امروزه انتظاری معقول و مقبول میباشد.
البته نباید از محدودیتها و وجود سازمانهای پراکنده موازی و غیر موازی که خود را داعیه دار همه امور از اقتصادی گرفته تا اجتماعی و فرهنگی میدانند به سادگی گذشت و از موانع و محدودیتهایی که بر سر راه تصمیم گیریهای فرهنگی وجود دارد حرفی به میان نیاورد. با قبول همه محدودیتها و ممنوعیت ها باز هم تاکید بر نقش محوری شهرداری ها جهت بستر سازی امور فرهنگی در هر شهر و دیار خواهد بود.
با ذکر مقدمه فوق ، وارد مبحث اصلی میشوم.
شهردار محترم بهبهان در جلسه مردمی که چند ماه پیش در مسجدالنبی تختی برگزار شد در پاسخ به پرسش یکی از شهروندان در مورد تعطیلی سینمای بهبهان ، از رواج وسایل جدید ارتباطی چون اینترنت و ماهواره و تاثیر آن بر از رونق افتادن سالنهای سینما و به تبع آن تعطیلی سالن سینمای بهبهان دلایلی را متذکر شدند.
اینگونه دلیل آوردن از سوی مردمی ترین مدیر یک سازمان نیمه دولتی در شهرمان متاسفانه ناشی از نداشتن رویکرد فرهنگی و جهت گیری مثبت نسبت به مقوله فرهنگ میباشد. تسلیم و سر فرود آوردن در برابر تکنولوژیهای مدرن و نداشتن استراتژی برای تعامل و به خدمت گرفتن آنها متاسفانه شهر ما را بسیار بیشتر از دیگر شهرها با خطر فروپاشی فرهنگی و از خود بیگانگی متعاقب آن مواجه ساخته و در این بین انتظار بر حق از مسوولین شهرمان است که اندکی جدی تر به مقوله فرهنگ بیاندیشند.
در شهر ما امروزه کدام مکان فرهنگی قابل ذکر پاسخگوی نیازهای روز افزون جوانان و مردم خوب شهرمان است . کدام تابلوی راهنمای شهری در شهر بهبهان ما را به سمت یک مکان فرهنگی یا تالار ، سالن سینما ، فرهنگسرا و امثالهم هدایت میکند. چرا شهرداری بهبهان سرمایه گذاری جهت ساخت مکانهای مدرن و شایسته و مجلل فرهنگی را در دستور کار خود قرار نمیدهد و اصلا چنین مساله ای برای آنان اولویت به شمار نمیرود.( ساخت مکانهای فرهنگی باشکوه امروزه در بیشتر شهرهای کشورمان یکی از وظایف شهرداری ها شده و شاهد ساخت مکانهای فرهنگی در شهرهای مختلف از سوی شهرداران آن شهر ها هستیم.)
شهردار بهبهان در حالی از ضرورت مدیریت واحد شهری سخن میگویند و لزوم خدمات دهی بهتر به شهروندان را در گرو تغییر مدیریت پراکنده به مدیریت واحد میبینند و در مقاله خود که در صفحه اول سایت شهرداری بهبهان درج شده منظور خود را تنها متوجه ساخت و سازهای شهری و هماهنگی جهت لوله کشی آب و گاز و موارد مشابه میدانند.
اگر شهردار محترم بهبهان و سازمان شهرداری و شورای شهر در چارچوب وظایف فعلی خود گوشه چشمی هم به امور فرهنگی شهرمان میداشتند و بستر های مناسب را جهت رشد و اعتلای فرهنگی شهرمان فراهم میکردند در آنصورت با تعالی فرهنگی شهروندان ضرورت مدیریت واحد شهری از یک اولویت مدیریتی به یک نیاز همگانی تبدیل میشد و از مرحله شعار به خواست عمومی وارد میشد .
استفاده از وسایل مدرن ارتباطی و به خدمت گرفتن آنها جهت پیشبرد اهداف سازمانی از هنرهای مدیریت امروزین به شمار میرود و تعلل در بکار گیری مناسب از وسایل جدید باعث سلطه همه جانبه تکنولوژی بر امور معمول زندگی ما خواهد شد.
نقدی بر پست اخیر آقای صدری در وبلاگ صفای بهبهان
لهجه نه چندان شیرین بهبهانی!
لهجه یا به زعم عده ای زبان بهبهانی امروزه به پارادوکسی در بین عموم بهبهانی ها تبدیل شده است . از یک طرف میل به حفظ این یادگار بجا مانده از نیاکان، ما بهبهانی ها را نگران آینده آن نموده و از طرف دیگر اکثر قاطع ما بهبهانی ها به دلایل گوناگون حاضر به انتقال این زبان به فرزندانمان نیستیم.در همین رابطه آقای صدری در وبلاگ صفای بهبهان از منظر خود به این مساله پرداخته و آنرا به چالش کشیده اند.
نوشته آقای صدری از چند بعد قابل بررسی است که میتوان نقطه قوت آنرا بیان مشکل بهبهانی ها در ارتباط راحت و آسان با غیر بهبهانی ها دانست . این نکته که اکثر ما بهبهانی ها در ارتباط با دیگران چندان موفق نیستیم نکته ای صحیح و قابل توجه است اما اینکه مشکل ناتوانی در ارتباط را به زبان یا لهجه خود منتسب کنیم حاکی از ساده انگاری محض میباشد. اتفاقا آقای صدری با بیان این مساله بدین شکل به یکی از معضلات اصلی ما بهبهانی ها که زبانمان نیز قربانی آن شده به طور غیر مستقیم اشاره داشته اند . احساس حقارت و خود کم بینی در عین برتر دانستن دیگران یکی از بزرگترین نقطه ضعفهای فرهنگی است که گریبان ما را گرفته و در نوشته آقای صدری نیز روح این احساس موج میزند. آقای صدری از نا زیبا بودن لهجه بهبهانی سخن رانده اند در حالی که باید ایشان لهجه های دیگر این سرزمین را نیز دقیق تر بررسی میکردند و آنگاه اینچنین بر بهبهان و بهبهانی میتاختند. نمیدانم ایشان لهجه های کاشانی و یزدی و نجف آبادی و خمینی شهری و سمنانی و اراکی و .....شنیده اند یا نه و اگر شنیده اند براستی کجای این لهجه ها بر گویش بهبهانی برتری دارند . از آقای صدری با آن همه افتخاری که در تالار افتخارات خود در وبلاگ شان ذکر کرده اند انتظار نقد منصفانه تر و جامع تری میرود نه اینکه برای تبرئه خود و احیانا توجیه یا آسایش روان خود در رابطه با فعالیتهای آینده شان اینچنین بر اصالت شان بتازند.
آقای صدری در بخشی از نوشته شان از زحمات فردوسی گفته اند و زنده کردن عجم ،با توجه به تاکیدی که ایشان بر لهجه تهرانی ( از نوشته ایشان چنین بر می آید ) در تکلم به زبان فارسی دارند ظاهرا فراموش کرده اند که فردوسی اهل طوس بوده و لهجه او در نزدیکترین حالت به گویشهای امروزی ، لهجه مشهدی بوده ( اگر لهجه آن دوره مردم طوس را نزدیکتر به زبان تاجیکی امروز ندانیم ) و لهجه مشهدی با لهجه مورد توجه ایشان تفاوتهای ریشه ای فراوان دارد.
ارتباطات آسان کلید پیشرفت و بهبود شرایط است و در این بین ارتباطات کلامی نقش قابل توجهی ایفا میکنند و در این رابطه شاید بیشتر ما بهبهانی ها مشکل داشته باشیم اما پاک کردن صورت مساله یعنی حذف زبان مطمئنا چاره درد ما نیست . اگر ما بتوانیم اندکی بر احساس کوچک دیدن خود فائق آییم به الگوهای فرهنگی قابل اتکایی دست یابیم شک نباید داشت که گویش بهبهانی نیز گویشی شیرین جلوه خواهد کرد .
لینکهای زیر خود گویای همه چیز است .
تجمع اعتراض بوشهری ها همزمان با سفر احمدی نژاد به این استان
تجمع اعتراض آمیز مردم بوشهر علیه وزیر نفت در مسجد توحید بوشهر
در تجمع اعتراض آمیز مردم بوشهر اعلام شد: فرصت یکماهه بوشهری ها به وزارت نفت
حاشیه های تجمع مردم بوشهر در اعتراض به وزارت نفت
سیاسیون بوشهر در اجتماع یکهزار نفری مردم بوشهر مطرح کردند
تعیین ضرب الاجل یکماهه به وزیر نفت برای تحقق سه خواسته: انتقال شرکت های نفتی پایانه ها،فلات قاره و نفت مرکزی به بوشهر بجای شیراز؛ اصلاح آگهی استخدام در شرکت ملی نفت؛ جابجا نکردن مدیر عامل منطقه ویژه اقتصادی پارس
نفت جغرافیای ما را به تاراج برد و اینک تاریخ ما را نشانه رفته است .
کاش میشد چون کبک سر بر زیر برف برد و به خیال خود نادیدنیها را ندید . کاش در منطقه ای بدنیا می آمدیم که نقطه کور تاریخ و جغرافی و سیاست محسوب نمیشد و ما نیز براحتی دیده و شنیده میشدیم. کاش زندگی نیز اندکی روی خوش خود را به ما نشان میداد و آینده ای پر امید را نوید میداد . اما واقعیت این است که اینجا بهبهان است . سرزمینی که وارث تاریخی ارزشمند و البته مدفون در دل خاک و امید وار به همت ما برای رازگشایی از آنچه بر آن رفته . سرزمینی که منابع سرشار نفت و گاز در اعماق خاک آن چرخهای اقتصادی این مملکت را به گردش در آورده و در عین حال نابودی بهبهان را نیز باعث شده . غول اقتصاد اینک پنجه بر گلوی نحیف تاریخمان انداخته و ثانیه های آخر مرگ آن را به انتظار نشسته. ثروت سرزمین ثروتمند ارجان بلای جانش شده و امیدها برای رونق دوباره آن را بر باد داده . و اینک ما که چون کبک نمیتوانیم باشیم زجر بی کسی تنهایی را با پوست و استخوان خود احساس میکنیم .
سالها پیش بوی نفتی که از اعماق سرزمین ما استعمارگران پیر را مست و مبهوت ساخته بود تقسیم و تکه تکه شدن سرزمینمان را باعث شد و چه بسیار مناطق ارزشمندی که روزگاری افتخار انتساب به بهبهان را بر پیشانی خود داشتند در جهت اهداف طالبان نفت از بهبهان بزرگ جدا شدند و اینک خود به حریفانی سرسخت که مرگ بهبهان را نظاره نشسته اند تبدیل شده اند.
نفت جغرافیای ما را به تاراج برد.
اینک حلقه میادین نفتی بهبهان چنان تنگ شده که ارجانمان را نیز تاب نیاورده و ساخت برجها و اتوبانها و تفریحگاههای مورد نیاز مردم خوش اقبال خوش نشین در کلان شهر هایمان برای معطل نماندن نیاز به نفت ارجان دارند. ارجان بزودی به تملک شرکت نفت در خواهد آمد و شک نکنید تیتر روزنامه ها و عنوان مهمترین خبرهای اخبارمان تولید نفت از میدان نفتی ارجان گچساران خواهد بود . ارجان نابود خواهد شد و افتخار انتساب این سایت تاریخی به شهر گچساران خواهد رسید.
چه دردناک گفته بامداد عزیز که :
" این درد در استخوان ما چون سرما ریشه دوانده و زمستانهای قبل نیز آن را با گوشت و پوست احساس کرده ایم . هر چه سرما خورده ایم بس است دیگر . حال باید در مقابل خواست عمومی ایستاد و شاید ابتدا نیاز است آین مهم را دغدغه ی عموم کنیم تحصن در مقابل فرمانداری و اداره میراث داشته باشیم . نقل و بررسی و گپ و گفت زیاد داشته ایم باید تکانی به خود بدهیم . چگونه است موحد را بلای خانمان سوز دانستیم و شعارهای رنگارنگ سر دادیم ولی حاضر نیستیم برای هویتمان داد بزنیم و آن را درخواست نمائیم .
از خرابی ها هم هنوز طوماری بلند مانده که مردم بدانند تپه مهتاج و ادامه راه شاهی در کوههای خائیز و منزل خان قنوات و نیز نجف خان منصوری و پل بکان و خیری مح خان و غیره و غیره هنوز نیز ادامه دارد "
.
نفت تاریخ ما را نشانه رفته است .
خانم آیتی نیز چه بجا گفته اند که :
"باید سعی کنیم توجه صاحب نظران و تاریخدانان ، باستانشناسان ، زبانشناسان و در سطح بالاتر علاقمندان تاریخ دوره عیلامی رو جلب کنیم . کارهای جسته و گریخته بسیاری درباره ارجان توسط پژوهشگران غیر بهبهانی انجام شده که باید جمع آوری و مدون بشند . اگر فراتر از موضوع مطرح شده ، ربط قضیه رو به دوره فوق العاده با اهمیت عیلامیان مشخص کنیم حتی می تونیم پژوهشگران خارج از کشور رو هم حساس کنیم . رسیدن به هر هدفی راه خودش رو داره که همیشه آسون نیست . جلب حمایت و حتی اعتبارات دولتی و غیردولتی می تونه دستاورد درست عمل کردن امروز ما باشه . پس این فرصت رو مغتنم بشماریم ."
اینک وقت تعامل و مدارا نیست فردا مطمئنا دیر است . ارجان باید از دغدغه چند جوان بهبهانی به دغدغه ملی و بین المللی تبدیل شود و این تنها راه نجات ارجان از چنگال خوفناک نفت است. نمیدانم چگونه اما خوب میدانم که از هر راه ممکن شرایط بحرانی این منطقه باید در اخبار ملی صدا و سیما منعکس شود و بخش تاریخ روزنامه های ملی نیز فرهنگدوستان و علاقمندان به تاریخ سرزمین باستانی ایران را نسبت به ارجان و سرنوشت آن حساس کنند. ارجان را باید ملی کنیم و تحصن در مقابل فرمانداری و دیگر ادارات مرتبط جهت واکنش نشان دادن بخش دولتی نیز بخشی از این پروسه میتواند باشد .
صادق عزیز نیز از بی تدبیری و شاید عناد گفته اند :
"تمدن و فرهنگی که با کارشکنی های بهبهانی نماهایی همچون مهندس!صادق محمدی بعنوان رییس سازمان میراث فرهنگی خوزستان و امثالهم به تاراج رفته است..
متاسفانه امروز کسی بر صندلی ریاست میراث فرهنگی استان خوزستان تکیه زده که..
چه گویم که نا گفتنش بهتر است.."
صادق محمدی وهمه کسانی که به هر دلیل در مسند حفاظت از میراث فرهنگی عزم بر تخریب میراث گرانبهایمان گرفته اند در مقابل خواست عمومی هیچ اند و با فوتی از صحنه بدر خواهند شد . اما نکته مهم همان خواست عمومی است که محقق شدن آن چندان آسان نمینماید . اما باید کاری کرد انجمنهای دانشجویی بهبهان مامن و ماوای مناسبی برای بیداری و حرکت میباشند . اگر بتوان شرایط امروزمان را چون هجوم دشمن تصور کرد ( پست اخیر خانم آیتی در وبلاگ شان ) وحدت سلایق و همبستگی متعاقب آن دور از دسترس نخواهد بود . باید کاری کرد ........
توضیح اضافات:مردم بوشهر در اعتراض به نحوه پذیرش و استخدام بوشهریها در آگهی استخدام جدید شرکت نفت در جلوی فرمانداری این شهر اعتراض کردند. دلیل این امر به غیر از رفتارهای فرهنگی مردم بوشهر اطلاع رسانی مناسب از طریق رسانه های محلی و ملی و مطرح شدن آن در نماز جمعه و نهایتا حساس نمودن مردم نسبت به حقوق خود میباشد. آیا در بهبهان امکان چنین کاری هست ؟
به نقل از سایت آفتاب
عملیات اکتشاف و استخراج شرکت مناطق نفت خیز جنوب در محوطه ۶ هزار و ۵۰۰ساله ارجان به کشف نفت منجر شد.
بنابراین اگر این شرکت موافقت نکند که تلمبه خانه خود را خارج از این محوطه دایرکند با توجه به اینکه حریم آن مصوب نشده، بخش بسیار بزرگی از این محوطه برای همیشه از دست میرود. البته موافقت این شرکت منوط به تلاش سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری خوزستان است.
زمانی که شرکت مناطق نفتخیز تصمیم به استخراج و اکتشاف نفت گرفت، مدتی بود که پایگاه میراث فرهنگی ارجان با تلاشهای شبانهروزی زندهیاد «مجتبی گنجی»، مدیر امور داخلی این پایگاه، برنامه تعیین حریم و عرصه این محوطه وسیع را با کمک کارشناسان میراث فرهنگی انجام داده بود تا بتوان با مصوب کردن آن، محوطه ارجان را از تخریب و تهدید طرحهای عمرانی و اقتصادی مصون داشت. اما تعلل سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری خوزستان برای تصویب این حریم و عرصه باعث شده که امروز تنها دستاویز کارشناسان برای نجات این محوطه از دست برود و اگر شرکت ملی نفت روی موضع خود پافشاری کند برای همیشه باید با این تاریخ ارزشمند جهانی خداحافظی کرد.
عملیات تعیین عرصه و حریم محوطه ارجان در سال ۸۵ انجام گرفت. ابتدای سال ۸۶ بود که گزارش آن به شورای راهبردی متشکل از نوروزی چگنی، حسن رایتی مقدم، سیاوش صابری و... ارائه شد.
این تیم چند بار به ارجان سفر و جلساتی را برگزار کردند و در این جلسات خواستار تصویب حریم و عرصه این شهر توسط رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری خوزستان شدند. اما این درخواست هر بار به بهانهای از سوی رئیس سازمان میراث فرهنگی این استان رد میشد.
این اتفاقها باعث شد تا عرصه و حریم این محوطه که ۲ سال از تهیه آن میگذرد، تصویب نشود تا نقطه اتکایی برای جلوگیری از انجام طرحهای اقتصادی در دل این منطقه وجود نداشته باشد که بتوان به وسیله آن ارگانهای دولتی را موظف به رعایت قوانین میراث فرهنگی کرد و مانع ورود آنها به این محوطه ۴۰۰ هکتاری شد.
عکسهای هوایی که در دهههای ۱۳۳۰، ۱۳۴۰ و ۱۳۷۰ شمسی گرفته شده نشان میدهد شهر ارجان جزو مجموعه بزرگتری است که دربرگیرنده یک محوطه بزرگ از دوره تاریخی در دو کرانه رود مارون به نامهای «بدیل» و «بکان» است.
● سفره زیرزمینی در دل شهر بکان
از سوی دیگر این سه محوطه بزرگ یعنی محوطه بدیل، محوطه بکان و شهر تاریخی _ اسلامی ارجان هر سه ارتباط نزدیکی با هم داشته و هر سه نیز در دوره ساسانی ساخته شدهاند.
باستانشناسان در همان عملیات موفق به شناسایی رشته قناتهایی شدند که یک هزار سال پیش ساخته شده بودند. همچنین در جریان آن برنامه مطالعاتی بود که کارشناسان پایگاه ارجان موفق شدند مسیر قناتهایی که ناصرخسرو قبادیانی هنگام توصیف شهر ارجان از آنها یاد کرده، شناسایی و در حریم جای دهند.
اما به هر حال گزارش و نقشه تعیین شده عرصه و حریم این شهر معطل مانده و تاکنون به تصویب نرسیده است. از سویی دیگر شرکت مناطق نفت خیز جنوب که با ورود خود خسارتهایی به قناتها و محوطههای ارجان وارد ساخته به هدف خود رسید و سفره زیرزمینی را کشف کرده است.
● آخرین امید
ورود شرکت نفت خیز مناطق جنوب از همان ابتدا با توجه به اهمیت و شهرت جهانی این محوطه با مخالفت جدی افکار عمومی، دوستداران میراث فرهنگی، کارشناسان میراث فرهنگی و مطبوعات روبهرو شد.بنابراین پژوهشکده باستانشناسی سازمان میراث فرهنگی، صنایعدستی و گردشگری کشور تیمی از باستانشناسان خود را برای بررسی آثار موجود در مسیرهای اعلام شده توسط شرکت مناطق نفت خیز، به شهر ارجان اعزام کرد. از سوی دیگر پایگاه میراث فرهنگی ارجان نیز پیش از این در برنامهای چندساله موفق شده بود که نزدیک به ۷۰ اثر پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی را شناسایی و به ثبت برساند.
در این بررسیها، در مجموع ۱۵ محوطه پیش از تاریخی، ۲ محوطه آغاز نگارش، ۱۳ محوطه عیلامی، ۵ محوطه هخامنشی، ۱۰ محوطه ساسانی و ۳۵ محوطه اسلامی شناسایی شد.
اما صرف همه این هزینهها هم، نتوانست مانع ورود این شرکت به منطقه باستانی و تاریخی ارجان شود که براساس قوانین مصوب موجود هرگونه تعرض به آن جرم محسوب میشود. امروزه تنها امید افکار عمومی، دوستداران میراث فرهنگی و مطبوعات، رایزنی سازمان میراث فرهنگی کشور برای متقاعد کردن شرکت مناطق نفتخیز جنوب به احداث تلمبه خانه خود در خارج از این محوطه است. وقوع چنین اتفاقی هم پیش از مطرح شدن در جمع وزارت نفتیها مستلزم اقدام فوری سازمان میراث فرهنگی برای تصویب این عرصه و حریم است که اگر چنین اتفاقی نیفتد بخش بزرگی از تاریخ ناشناخته عیلامی برای همیشه ناگشوده باقی خواهد.
دلنگرانیهای شهر ساسانی - اسلامی ارجان به ورود شرکت مناطق نفتخیز جنوب، محدود نمیشود، بلکه به تازگی کارخانه سیمان که پیش از این بخشی از محوطه را تخریب کرده بود تصمیم گرفته است تا مرحله دوم ساخت کارخانه را آغاز کند تا محوطه بکان این شهر برای همیشه تخریب و نابود شود.از سوی دیگر براساس آمارهای انجمن دوستداران میراث فرهنگی بهبهان تاکنون تپههای موشکی، دوتلون سالارآباد، دوتلون ارجان، تل قماربازان، تل شلمبوزار، تل باغی، تل کردستان و دهها تپه دیگر توسط کشاورزان تسطیح و نابود شدهاند.
بنابراین کارشناسان تنها راه برای نجات این شهر را تصویب عرصه و حریم آن توسط سازمان میراث فرهنگی خوزستان میدانند اما رئیس این سازمان تاکنون روی خوشی به این درخواست نشان نداده و سرنوشت این محوطه ۶هزار و ۵۰۰ساله را در هالهای از ابهام قرار داده است.
● آغاز ماجرا
داستان شهر ۶ هزار و ۵۰۰ ساله ارجان از دل همین تخریبها جان گرفت. پاییز سال ۶۱ هنگام خاکبرداری بهمنظور عملیات سدسازی روی رودخانه مارون در محوطه باستانی ارجان، حفرهای در زمین ایجاد و آرامگاهی از دوره عیلامی در برابر دیدگان کارگران این عملیات قرار گرفت. خبر به سازمان میراث فرهنگی رسید و گروهی از باستانشناسان به سرپرستی احسان یغمایی به این منطقه اعزام شدند. مطالعات آنها نشان داد این آرامگاه متعلق به «کیتین هوتران»، پادشاه دوره عیلام نو بود که در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد بر این منطقه حکمرانی میکرده است. وی به همراه خود گنجینهای باشکوه داشت که امروزه از آن به گنجینه ارجان یاد میکنند. باستانشناسان برای نخستین بار توانسته بودند اسکلت شاهزادهای عیلامی را کشف کنند.
در میان اشیا همراه وی، حلقهای وجود داشت که باستانشناسان از آن به حلقه موسوم به حلقه قدرت یاد میکنند. کشف این گنجینه به واکنشهای پر سروصدایی از سوی محافل علمی و پژوهشی در کشور و در جهان منجر شد و توجه بسیاری را بهخود جلب کرد. این مسئله بسیاری را به این نتیجه رساند که بخت به ارجان که سالها بود از تخریب رنج میبرد رو کرده است اما اتفاقها نشان داد این رویا، خیالی واهی بیش نبود.
«احسان یغمایی»، باستانشناس که همان زمان از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور مامور مطالعه و کاوش روی این آرامگاه شده بود، محوطه عیلامی ارجان را آخرین پرده حضور تمدن عیلامی اعلام کرد که پس از آن با روی کار آمدن هخامنشیان، سنتها و فرهنگ عیلامی به دوره هخامنشی منتقل شد.همچنین باستانشناسان دیگر از جمله «میرعابدین کابلی» براثر مطالعات خویش و با توجه به نتایج این پژوهش، احتمال بسیار قوی دادند که در کنار این آرامگاه زیگوراتی چون چغازنبیل پنهان شده باشد.
آنها حتی موفق به کشف سه دیواره قطور شدند تا این احتمال قوت بسیار بیشتری بگیرد. هرچند این احتمال قوی هم در گفتههای آنها وجود دارد که بهدلیل تخریبهای بسیار و تسطیحهای فراوان، دیگر نشانهای از این زیگورات وجود نداشته باشد و بهطور کامل تخریب شده باشد.
این اتفاقها در حالی در محوطههای عیلامی خوزستان بهوقوع میپیوندد که به گفته بسیاری از کارشناسان سازمان میراث فرهنگی، دوره عیلامی از دورههای ناشناخته تاریخ و تمدن این سرزمین است که برای گشودن رازهای نهان آن سالها وقت و هزینه باید صرف شود.
|
|