|
بهبهان شهر ما
|
||
|
در باره بهبهان |
جنگ به روایت من
31 شهریور را روز آغاز رسمی جنگ میان عراق و ایران میدانند ، دو کشوری که در دوران کودکی هر وقت نقشه آنها را در کتابهای کودکانه خویش میدیدم نقش سگ و گربه در ذهن خام من متصور میشد .
سال 1359 جنگ رسما با تهاجم عراق به ایران آغاز شد و من کودکی خویش را تازه آغاز کرده بودم . اولین تصاویر من از جنگ مربوط به هجوم جنگ زدگان به خانه های خالی منطقه تازه ساز ذوالفقاری بهبهان ( در آن سالها ) و سکنی گزیدن آنان در خانه های مذکور میباشد. خانه ای که تازه خریده بودیم و برای جلوگیری از تصرف آن مجبور به اسباب کشی زودهنگام به آن شدیم . آبان سال 59 پسر عمویم که در سوسنگرد سرباز بود ناپدید شد و صحنه های مراسم سوگواری برای او تا لحظه رسیدن این خبر که او در جبهه سوسنگرد اسیر شده است لحطاتی سنگین و جانفرسا. سال 60 اولین سال حضور من در مدرسه بود . دبستان شهید کرم نسب در منطقه ذوالفقاری. سه سال اول دبستان را در چادرهایی که در حیاط مدرسه تدارک دیده بودند سپری کردیم ، چرا که کلاسهای درس ما در اختیار جنگ زدگان قرار داشت و از خاطرات جنگ در آن سالها آن کلاسها در ذهن من بجا مانده است. جشن مردمی به مناسبت آزاد سازی خرمشهر در روزهای گرم خرداد ماه و در خیابان عدالت بهبهان ..... تا........ بعد از ظهر روز 4 آبان سال 62 حدود ساعت 5 بعد از ظهر صدایی مهیب کل شهر بهبهان را به لرزه در آورد و من همراه هم سن و سالانم مشغول بازی در کوچه مان بودیم که ناگهان...... همه همسایه ها از خانه ها بیرون ریختند و هیچ کس منشا صدای مهیب را نمیدانست . هرکس چیزی میگفت یکی از انفجار کپسول گاز میگفت و دیگری از انفجار آب گرمکن. پشت بامها نیز دودی غلیظ را از آنسوی شهر نشان میدادند. بعد از گذشت دقایقی طولانی ( وسایل ارتباطی آنزمان بسیار محدود بودند ) خبری دهان به دهان گشت . مدرسه راهنمایی پیروز مورد اصابت موشک قرار گرفته است . دهها نوجوان بهبهانی در سر کلاس درس عروج را تجربه کردند و صحنه های مدرسه پیروز یکی از جانگداز ترین صحنه های جنگ بود که متاسفانه هیچ گاه حق بهبهان و شهدای پیروز ادا نشد . ( آقای نجف زاده خبرنگار معروف شده 20:30 آیا شما که از اصابت موشکهای اسراییلی به لبنان و احیانا کشته شدن چند کودک و زن لبنانی در جنگ 33 روزه دایما گزارش به ایران میفرستید هیچگاه نام مدرسه پیروز بهبهان را شنیده اید؟)
روزهای پایانی جنگ و شهادت همزمان90 نفر از بهترین جوانان شهرمان در شلمچه و تشییع روزانه چند تن از پیکر های شهدا از جوانمردی تا گلزار شهدا صحنه هایی است که در خاطر من حک شده است . روزهای سیاهی که فضایی جز حجله های شهادت جوانان خوب شهرمان و نواهای مداحی صادق آهنگران در بر نداشت . سال 67 ایران در شرایطی قرار گرفت که نهایتا قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر آتش بس بین طرفهای متخاصم جنگ را پذیرفت و جنگ بدین صورت مختومه اعلام شد. به نحوه شروع جنگ و ادامه آن مرا کاری نیست اما آنچه در ذهن من از آنروزها به جای مانده از اعزام جوانان و نوجوانان پاک بهبهانی تا تشییع پیکرهای نزدیک به 1100 نفر از آنان و نهایتا تخریب همه جانبه استان متمدن خوزستان و توسعه همه جانبه استانهای دیگر . از خاموشی ها و بی برقی ها و آژیرهای مداوم و وضعیتهای سفید و قرمز تا بیم و هراس از حمله شیمیایی در روزهای پایانی جنگ . جنگ با اوج گرفتن حملات موشکی عراق به تهران پایان یافت و .....
سال 69 و روزهای آزاد سازی اسرا از بهترین خاطرات یک نوجوان آن سالها از پایان جنگ میباشد.
خدا کند دیگر به جنگ کشانده نشویم.
اما در پایان این بیانیه اینچنین آمده است "در نهایت انتظار نمی رفت که فردی که درصدد جبران قصور قبلی خود به دنبال ائتلاف و نزدیکی مجدد نیروهای اصلاح طلب است ، با انجام مصاحبه ی نابهنگام و بی مورد با انتشار اخبار خلاف واقع و پر از تناقض جو را مجددا غبار آلود و مبهم سازد . "
دوستان اطلاح طلب لطفا با این همه ایراد و اشکال که از رفتار و مشی شجاعپوریان گفته اید بعد از این راه خود را از ایشان جدا کنید و منافع ارزشمند شهر بهبهان را با مطامع ناچیز حزبی گره نزنید . شما همشهریان خوب ما که که در زمره گروه اصلاح طلب جای گرفته اید و بدون شک دلسوزان این شهر بی دفاع میباشید برای یک بار هم که شده از موضع اقتدار با مسایل برخورد کنید . از انزوا و انفعال خود به در آیید و تکلیف خود را با جریان شجاعپوریان روشن کنید . آیا پیروزی حزب و گروه شما در قامت شجاعپوریان اصلاح طلب از توفق سالاری اصولگرا ولی مورد احترام همه ما بهبهانی ها ارزشمند تر است ؟ باور کنید اکثریت مردم بهبهان متمایل به شما بودند و هستند اما عملکرد شما چندان در جهت خواست مردم نبوده است . برای یک بار هم که شده به نقد رفتار خود بپردازید و مردم را محرم خود بدانید.
در رابطه با این مطلب دوست خوب و عزیز نویسنده وبلاگ ...... که مطالب جالب و خواندنی وی همیشه برای خود من بسیار ارزشمند بوده نوشته :
درود
بی انکه قصدم شخص بخصوصی باشد باید بگویم عجب مردمانی هستیم ما!
بی هیچ منطق و دلیل قانع کننده ایی شخصی را یک شبه به اسمان می بریم و فردا به ته چاه!
بدلیل اینکه این دوست عزیز نظرشان را به صورت خصوصی اعلام کرده اند از بیان کل آن معذورم.
دوست عزیز من با شما کاملا موافقم و ممنونم از وقتی که برای خواندن مطالب این وبلاگ و ارایه نظر اختصاص میدهید. من هم مثل بسیاری از این مردم روزی شجاعپوریان را در اوج میدیدم و امروز اعتقادم آنچنان است که نوشته ام. نه اینکه من عیبی نداشته باشم .من هم جزیی از این جامعه هستم با تمام نواقص و کاستی هایی که در رفتارمان موجود است . اما من اعتقاد دارم عیب اصلی را باید در جای دیگر جستجو کرد وآن هم جریان یکسویه اطلاعات و به عبارتی عدم وجود جریان صحیح اطلاعات در جامعه ماست . منابع قدرت ( این قدرت میتواند محلی باشد مثل نماینده یا در مقیاس بزرگتر ) در کشورهایی چون ما اجازه انتشار صحیح اخبار از عملکرد خود را به جامعه پایین دست نمیدهند و اخباری هم که از سوی خود آنها منتشر میشود دایم در حال نشان دادن گل و بلبل و قرار داشتن همه امور در مسیر اصلی خود است اما ناگاه که شرایط برگردد هر آنچه در نظر مردم از همه جا بیخبر موجه جلوه مینمود ناموجه میشود و البته عشق تا نفرت فاصله ای ندارند. هویدا ( که مثالی از آن ذکر کرده اید ) نه آنچنان محبوب بود که در دوران قدرتش مینمود و نه آنچنان منفور که پس از قدرت دچارش شد . آنچه باعث این وضعیت میشود و جریان صفر و صدی که به خصوص در اوج و سقوط قدرتهای سیاسی خود را بیشتر نشان میدهد به عدم نقد پذیری صاحبان قدرت در زمان اوجشان برمیگردد که همه ما شاهد مصادیق بیشماری از آن هستیم .
اگر من اعتراضی داشته ام و انتقادی بیشتر به نحوه برخورد اصلاح طلبان شهرمان بوده که امروز مدعی سیاستهای اشتباه شجاعپوریان هستند و اینکه نقدی که باید سالها پیش از نحوه عملکرد شجاعپوریان صورت میگرفت اکنون و طبق رسم معمول ( بعد از سقوط ار قدرت ) در حال انجام است . در کل همه ما اعم از مردم عامی و هم صاحبان قدرت دارای یک منشا و خواستگاه اجتماعی هستیم و نتیجه همین خواهد شد که شاهد آنیم . و صد البته ما هم مقصریم.

طرح اتیلن غرب
"بمنظور جبران عقب ماندگی استانها و مناطقی که شاخصهای توسعه آنها زیر شاخص میانگین کشور است و همچنین برای تحرک بخشی به فرآیند تولید در مناطق کمتر توسعه یافته و ارتقای فناوری در بخش پتروشیمی، دولت در آبان ماه سال 1381 تصمیم گرفت گاز اتیلن را از عسلویه در شرق استان بوشهر به استانهای جنوبی و غربی کشور شامل استانهای خوزستان، لرستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی دهد. "
جملات بالا هدف از اجرای طرحی را بیان میدارد که به طرح اتیلن غرب شهرت یافته است . بر اساس این طرح بخشی از منابع گازی عسلویه جهت احداث مجتمعهای پتروشیمی در مکانهایی که بعدا نام آنها ذکر خواهد شد توسط یک خط لوله از بوشهر تا آذربایجان غربی انتقال داده خواهد شد . اما مکان یابی جهت احداث مجتمعهای پتروشیمی از زمان کلید خوردن این طرح تا کنون خود حرفها برای گفتن دارد. بر اساس تعریفی که از این طرح شده و در ابتدای این متن هم خلاصه ای از آن ذکر شد شهرهایی که احداث پتروشیمی در آنها به تصویب رسیده نه بر اساس توجیه اقتصادی ،بلکه داشتن شاخصهای توسعه پایین تر از حد متوسط کشور و جهت تحرک بخشی به فرآیند تولید در مناطق کمتر توسعه یافته انتخاب شده اند . در ابتدای امر قرار بر ساخت ده مجتمع بوده که با لابی های صورت گرفته تعداد آنها به 12 مجتمع رسیده است . بر اساس این طرح در شهر های نورآباد ممسنی ، گچساران ، دهدشت ،لردگان اندیمشک ،لرستان ( خرم آباد )،کرمانشاه، همدان ، کردستان ( سنندج) ، مهاباد و میاندوآب و منطقه ویژه اقتصادی پارس در ماهشهر یک مجتمع ایجاد خواهد شد . نگاهی اجمالی به شهرهای انتخابی برای این طرح نکته ها در دل خود دارد ، از توان نمایندگان و مسوولان محلی این مناطق برای توجیه شهر های خود به عنوان مناطق محروم و از نگاه ویژه دولت به این مناطق به عنوان مناطق محروم و کمتر توسعه یافته . همانطور که گفته شد این طرح از عسلویه شروع شده و در منطقه دیلم ( به قول ما بهبهانی ها در بیخ گوش بهبهان ) اشعابی بر آن خورده و خط اتیلن غرب با این انشعاب به گچساران و دهدشت و لردگان و ممسنی برده میشود و ادامه مسیر این خط به ماهشهر و اندیمشک و الی آخر ....
در زمینه انشعابی که از این خط گرفته شده و محل احداث یکی از مجتمعها که بر اساس نقشه جغرافیایی باید بهبهان می بوده باشد و مطابق معمول تمامی این سالها اینگونه نشده است در سایت شبکه تحلیلگران تکنولوژی ایران اینچنین آمده است:
باتوجه به ويژگي هاي جغرافيايي اين مسير و اختلاف ارتفاع شديد و و صعب العبور بودن مسير، پيشنهاد مي شود كه يا انشعاب كچساران از خط حذف شود ويا اين واحد تنها خوراك سه واحد دهدشت، ممسني و بروجن را تامين نمايد، تا هم از بار خط اصلي كاسته شود و هم مشكلات احتمالي دو خط بر روي هم تاثير نگذارد.
( هم اکنون حرفهایی مبنی بر تامین خوراک واحد گچساران که خود تامین کننده خوراک واحدهای دهدشت و نورآباد و لردگان است از بیدبلند 2 در جریان است یعنی ابتدا طرح را به تصویب رساندند و بعد که توجیه فنی آن با مشکل مواجه شد سعی در بر طرف کردن اشکالات نموده اند. )
حال میبنیم که با توجه به نداشتن توجیه فنی محل احداث در گچساران و .... ، بهبهان در مسیر این طرح دور زده میشود و گچساران و دهدشت و ممسنی و لردگان جایگزین آن میشود .
اما عدم توجیه فنی و اقتصادی این طرح به همین جا ختم نمیشود نظربعضی کارشناسان در مورد اجرای این طرح اینگونه میباشد
1-كدام ادم عاقلي است كه اتيلن را با هزينه بسيار گران و سرسام اور و با مشكلات فني پيچيده كه به ان اشاره كرده ايد از يك مسير صعب العبور از جنوب به شمال بفرستد
تا بعد محصولات را به جنوب برگرداند و صادر كند
2-طبق محاسبات به ازاي حداقل 600 ميليون دلار سرمايه گذاري در هريك از استانها با تقسيم هزينه خط لوله روي ده استان حداكثر 600 شغل به وجود ميايد در حاليكه اگر همين مبلغ را در اختيار استانها بگذاريد و اختيارات كافي بدهيد سه برابر اشتغال ايجاد ميشود مخصوصا" استانهايي مانند لرستان و چهار محال و كردستان كه پتانسيلهاي بالقوه اي براي توريسم و كشاورزي دارند .
3-و اما از همه جالبتر : گفته ميشود در ماههاي اخير حدود 20 كيلومتر از 1200 كيلومتر لوله برنامهريزي شده كشيده شده و با برخي ابهامات و عدم اطمينان سهامداران، مديرعامل پتروشيمي باختر از تقليل پروژههاي پتروشيمي به 5 واحد خبر داده بود. هرچند که بعدا با دستور نماينده سابق کازرون (وزير فعلي نفت) علاوه بر ارائه طرح خط لوله مرکز (فارس)، پتروشيمي کازرون هم به خط اتيلن غرب پيوست
تمرکز بر اینگونه طرحها در کشور ما و در منطقه ما خبر از غربت بهبهان و محرومیت مضاعف آن دارد یعنی هم محروم هستیم و هم هیچگونه اعتقادی بر محرومیت ما وجود ندارد . کیست که درد ما را باور داشته باشد و کیست که صدای مظلومیت ما را بشنود . طرحای وزارت نفت در منطقه بهبهان خبر از ایجاد و گسترش تمدنهای نفتی در گچساران و ماهشهر دارد و در این بین تمدن باستانی بهبهان در میان این دو تمدن جدید جایی برای ماندن نخواهد داشت هدف از طرح این بحث فقط روشنگری درباره طرحهایی است که به مرور موجودیت شهر ما را به مخاطره خواهند افکند.
از کورش عزیز هم که وبلاگ او محل و مامنی برای بحث ما بود بی نهایت ممنونم.
"
با تشکر از آرش عزیز که راه بحث و جدل را به درستی در پیش گرفته و با قابل دانستن من نا قابل در روشن شدن بسیاری از زوایای تاریک ذهن من و بسیاری چون من در ارتباط با قضایای منتهی به 24 اسفند دانسته های خود را منصفانه ابراز میکنند.
بحث و جدل را نه تنها کاری مذموم نمیدانم که اتفاقا جای آن را در تمام ارکان ملی و منطقه ای خالی میبینم و اگر این رویه بدرستی در کشور ما فراگیر میشد باعث بالا رفتن آستانه تحمل همه ما و نهایتا پیشی گرفتن منطق بر احساس میشد و اگر نتوان برای فضای ملی اینچنین آرزویی داشت حد اقل امید وارم در فضای بهبهان ما چنین رویه ای باب شود و افسانه ریشه رومی داشتن بخشی از مردم بهبهان در این مورد به حقیقت بپیوندد ( منظور من روش غربیان در بحث و مناظره است که امری مرسوم در آن سرزمین است و در این مورد ما هم بتوانیم به شیوه آنها به جای مشاجرات بی پایان به مناظرات خوش فرجام تن دهیم )
ابتدا لازم میدانم خلاصه ای از برداشت خود از 8 سال نمایندگی آقای شجاعپوریان را به عرض برسانم تا ذهنیت من نسبت به ایشان کاملا روشن و شفاف مشخص شود. و همچنین تاکید مجدد بر اینکه موارد ذکر شده از دید یک ناظر خارج از گود ولی علاقمند ( چون بسیاری از مردم عادی شهرمان )ذکر میشود .
سال 78 و چند ماه پیش از انتخابات مجلس ششم برای اولین بار نام آقای شجاعپوریان را از زبان همسفری در اتوبوس مسیر اصفهان شنیدم که با حرارت از کسی صحبت میکرد که واجد تمام ویژگیهای لازم برای نمایندگی مردم بهبهان است و تحریک و تشویق من برای متمایل شدن فکر و نظرم به وی . من در روز انتخابات بهبهان نبودم ولی نتیجه انتخابات که معرفی فردی جدید به عنوان نماینده شهرمان بود و از لحاظ سیاسی منتسب به جبهه پر طمطراق اصلاحات در آن سالهای پایانی دهه هفتاد بسیار خوشحالم کرد. برای اولین بار آقای شجاعپوریان را در اولین سخنرانی او بعد از انتخابات در استاد یوم 22 بهمن بهبهان و چندی پس از انتخابات دیدم و سخنان کوتاه او در آن اجتماع به دلم نشست . آقای شجاعپوریان به عنوان نایب رییس کمیسیون فرهنگی مجلس در دوره ششم شروع به کار نمودند و درخشان ترین بخش کارنامه ایشان در آن دوره را نیز همان تحقیق و تفحص از صدا و سیمای لاریجانی میدانم که در آن ایام با افتخار آنرا به همه همکاران و دوستانم در اصفهان اعلام میکردم. دفاعیه آقای شجاعپوریان از وزارت فرهنگ دوره خاتمی (آقای مسجد جامعی) در ابتدای مجلس هفتم و در پاسخ به تحقیق و تفحص مساله دار مجلس هفتم به وزارت ارشاد مسجد جامعی هنوز برای من مایه مباهات است. نقطهای پیش از دستور و مصاحبه های آقای شجاعپوریان با نشریات که انعکاس ملی داشت را به خاطر می آورم و سخنان او در نقد دولت نهم که آنها را پرینت کرده و به همه همکارانم ارایه میدادم و با افتخار از نماینده شهری که مردمی آزاده دارد میگفتم.
اما همه اینها بعد ملی نمایندگی آقای شجاعپوریان است که البته کاملا هم عیان بوده و البته ای کاش شما نظر آقای شجاعپوریان در باره تحصن نمایندگان مجلس ششم در روزهای پایانی آن مجلس را هم بیان میفرمودید.
من هم مثل شما معتقدم آقای شجاعپوریان چهره کاملا شناخته شده و قابل دفاعی در بعد ملی است اما باور من این است بهای چهره شدن و معروف شدن آقای شجاعپوریان در بعد ملی را بهبهان پرداخته و دلیل هم بی توجهی روز افزون دولت به شهرم و تنزل ممتد جایگاه بهبهان در منطقه . ( من در مقایسه اوضاع شهرم با سایر شهرهای پیرامون چنین نظری دارم ).
آرش عزیز شما از اختلاف گفتید که بر چهره های اطلاح طلب شهر ما سایه انداخته . ضمن این که ریشه هر آنچه از روز ازل تا کنون بر بهبهان رفته را در همین اختلافات میدانم لازم میدانم این نکته را یاد آوری کنم که اختلاف میان گروههای اطلاح طلب امری منطقه ای نیست و این مساله با کمال تاسف چنان همه گیر و عیان شده که نیازی به بیان آن نمی بینم . ( اتفاقا من انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و انتخابات دوره هشتم مجلس در بهبهان را دارای نقاط اشتراک فراوانی میبینم که نتیجه هر دو آنها ریشه در اختلافات گروه های اطلاح طلب داشت .)
هنر یک نماینده در بعد منطقه ای را من اینچنین تفسیر میکنم . تجمیع نیروهای موثر و پتانسیل های موجود در منطقه که بعضا جمع نقیضین هم میباشند و حرکت دادن آنها در یک جهت به گونه ای که برآیند حرکت آنها رشد و توسعه همه جانبه آن منطقه را نشان دهد. آرش عزیز شما از رشد جایگاه نمایندگی بهبهان گفته اید که البته من آنرا هزینه کردن آقای شجاعپوریان از جیب مردم بهبهان در راه نامور شدن ایشان میدانم. من هم روزی به نطقها و سخنان شور انگیز آقای شجاعپوریان در انتقاد نسبت به وضع موجود و اینکه در برهه ای از زمان تنها صدای رسای مخالفت بود که از تریبون مجلس به گوش همه جهانیان میرسید مباهات میکردم اما امروز با نگاهی اجمالی به شهری که از عمق جان دوستش دارم جز حسرت چیزی نمیبینم. البته نه اینکه همه ناکامی های شهر بهبهان را به آقای شجاعپوریان نسبت دهم اما در دوره ایشان نیز تحولی که شایسته شهر بهبهان باشد در شهرمان شاهد نبودیم .
نزدیکی به منابع تاثیر گذار قدرت و همراستا کردن اهداف بزرگان یک شهر ( که قبلا نیز متذکر شدم ) هم در چارچوب وظایف نمایندگی قرار میگیرد . در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی ، ایشان اگر ذهن آلزایمر گرفته من یاری کند بیش از 3 بار سفر های رسمی یا در جهت اهداف صنعتی به خوزستان داشتند . سوال من این است چرا آقای خاتمی (که آقای شجاعپوریان خود را از لحاظ فکری به ایشان نزدیک میداند) هیچگاه بهبهان را مورد توجه قرار نداد. چرا آقای خاتمی دهدشت و گچساران و در استان خوزستان دزفول و آبادان و ماهشهر و چند شهر دیگر خوزستان را به عنوان شهرهای هدف بر می گزیند و بهبهان انگار که وجود ندارد.
شاید شما از معدود بودن شهرهای کهگیلویه بگویید و از اهمیت استراتژیک آبادان و دزفول و ناحیه صنعتی بودن ماهشهر اما من اینچنین تعریف میکنم که بهبهان جایگاه شایسته خود را در کشور ندارد و گرنه هیچ مقام مسئولی در سفرهای منطقه ای خود آن را نادیده نمی گرفت.
همشهری خوبم من از اختلافات درون گروهی اطلاح طلبان در بهبهان نمیگویم بلکه از وضعی که دچار آن هستیم حرفها دارم . اگر اختلافات اصلاح طلبان بهبهان با آقای شجاعپوریان به گونه ای بوده که امکان همگرایی بین آنها نبوده چرا این اختلاف را زود تر از اینها بیان نکردند و آنرا چون آتشی زیر خاکستر پنهان نگه داشتند تا درست در لحظات شورانگیز و کم سابقه 24 اسفند زبانه بکشد . جناب آرش حال امروز ما اینچنین است که اکنون هرکس تقصیر را به گردن دیگری می اندازد و این طبیعت خلق و خوی ایرانی ماست که هیچ کس ، هیچگاه از دید خود مقصر نیست . در حالی که هیچ شکستی یک مقصر ندارد و تقصیرات همیشه دوطرفه است . اگر اصلاح طلبان بهبهان با آقای شجاعپوریان سر ناسازگاری برداشتند اما خود معترفند که در صورت تایید صلاحیت ایشان و به خاطر شرایط ویژه انتخابات از ایشان حمایت میکردند و از عهد نامه ای میگویند که در غیر آن صورت آقای شجاعپوریان باید از نماینده مورد وثوق آنان حمایت کند . حالت دوم اتفاق افتاد و آقای شجاعپوریان تایید نشد و هرچند به نقل شما تا آخرین لحظات سران مملکت به دنبال کار ایشان بودند اما در شب چهارشنبه 22 اسفند که دیگر امیدی به تایید صلاحیتشان نبود چرا آنگونه عمل کردند؟
به نظر من آقای شجاعپوریان فارغ از نتیجه انتخابات میتوانست با غنیمت شمردن آن لحظات تاریخی ( که در بهبهان به یاد ندارم ) خود را به اسطوره ای در نزد مردم بهبهان تبدیل کند اما حیف که ایشان قدر فرصت را ندانسته و بر باد داد. بعضی لحظات در زندگی ما انسانها وجود دارد که ارزش آن از یک عمر تلاش و کوشش ما بیشتر است و آن لحظات نابی است که تاثیر جاودانی بر زندگی ما دارد. 22 اسفند برای آقای شجاعپوریان میتوانست در زمره این لحظات ناب قرار گیرد اما نیت درونی او به سمت و سوی لیلی ما نبود .
در آن شب تاریخی که صدای مرگ اصلاح طلبی به وضوح به گوش میرسید و اجتماع هزاران نفری مردم بهبهان با صدای بلند آنرا فریاد میکردند آقای شجاعپوریان چرا و به چه دلیل حاضر به مرگ اصلاحات شدند اما حاضر به فراموشی اختلافات نشدند . آیا ایشان به گزینه ای غیر از آقای فقهی زاده می اندیشیدند ؟
برای همین میگویم که اصلاح طلبان بهبهان و آقای شجاعپوریان باید راه خود را از هم جدا میکردند و انتخاب نهایی را به مردم میسپردند نه آنگونه با مردم منتظر عمل میکردند.
آرای ریخته شده به صندوقها فارغ از تقلبات و شناسنامه های قلابی و رای های وارداتی از دیگر حوزه ها خود هزاران حرف در سینه دارد . من هم با آقای قناطیر موافقم که پاک ترین رای ها به آقای فقهی زاده داده شد اما در این بین تکلیف آقای ضرغامی را شما باید روشن کنید . چرا در زیدون و آقاجاری ( فارغ از تقلبها و....) مردم اینچنین از کاندیدهای بهبهانی رویگردان شدند ؟ من در لابی های آقای موحد با سران طوایف و گروهها در محدوده شهرستان شکی ندارم اما چرا نمایندگان بهبهانی اینچنین از مجموعه رای های این مناطق کنار گذاشته شدند . ( از ضعف کاندید های بهبهانی در لابی گری و چانه زنی با سران طوایف مناطق روستایی بهبهان نمیتوان گذشت ) . براستی آیا حرف و حدیث های مطرح شده مبنی بر تمایل آقای شجاعپوریان به آقای ضرغامی ( در چارچوب علایق قومی و نه حزبی ) حقیقت ندارد؟
کاش ما هم از خانم کلینتون و باراک اوباما درسهای حزبی فرا میگرفتیم . مساله حزب و حزب گرایی در ایران مساله ایست که نیاز به باز تعریف ویژه و مختص شرایط جغرافیایی و فرهنگی ایران دارد. هر کس خود را منتسب به حزبی میکند و البته حزبی که هیچ چارچوب و شناسه مشخصی ندارد و در مواقع حساس هرکس خود را سمبل آن حزب معرفی میکند . در حقیقت در ایران هر فرد خود یک حزب است که تجمع این احزاب کوچک در احزاب بزرگتر ظاهرا امری است بسیار سخت و مشکل ( اما نه نشدنی )
آنچه مشخص است آقای شجاعپوریان در آن شب تاریخی کاملا فردی عمل کرده و عملکرد او کوچکترین نشانه ای از تعلقات حزبی نداشته است .
ای کاش در کشور ما باب میشد پرونده هر مقام مسئولی در وقت خود مورد نقد قرار میگرفت .
شما از رشد شاخصهای توسعه بهبهان گفته اید نمیدانم منظورتان کدام رشد است . اما آنچه من میبینم بهبهان و جایگاه آن در سال87 نه تنها تفاوتی با سال 79 ندارد که بسیاری شهرهای پیرامون ما در حال پشت سر نهادن
بهبهان در همه زمینه ها هستند.
ای کاش آقای شجاعپوریان همانگونه که در بعد ملی توجهات را به خود جلب کرد در بعد منطقه ای نیز توان جلب توجه مسؤولان حکومتی به بهبهان را داشت تا امروز شاهد پرداختن به این شعار از سوی نماینده فعلی شهرمان نباشیم که من کار برای مردم را به کارهای سیاسی ترجیح میدهم .
و اما کلام را اینگونه خاتمه دهم که من هرچند با تمام وجود به آقای شجاعپوریان علاقه داشتم و ایشان را افتخاری برای شهرم میدانستم اما در پایان کار ایشان و با بررسی کارنامه ایشان به این نتیجه رسیده ام که ایشان در سالهای آخر نمایندگی خود به همان صفت مذمومی گرفتار آمده که همیشه در کمین ابناء بشر است .
غرور و کوچک دیدن دیگران در رفتار و گفتار ایشان موج میزند و متاسفانه ایشان از نام و آوازه ای که با رای مردم بهبهان بدست آورده بود نهایتا بر علیه آنان استفاده کرد و خواسته قلبی مردم بهبهان ( و نه گروههای مخالف اصلاح طلب ) را نشنید یا نخواست بشنود و آنچنان کرد که امروز همه ما را در تقابل با یکدیگر قرار دهد.
من هم آرزوی اتحاد و انسجام مردم شهرم را دارم و از تلاش شما جهت نزدیک کردن دیدگاهها ، بسیار ممنون و متشکرم . اعتلای بهبهان با تضارب آرا و تقابل افکار البته در مسیر صحیح آن مطمئنا دور از دسترس نخواهد بود .
بدین منظور سایت موج جهت دعوت از سید محمد خاتمی برای
شرکت در انتخابات ایجاد شده و از همه کسانی که دغدغه ایرانی آباد
و آزاد دارند دعوت میشود ضمن بازدید از این سایت آن را به دیگران نیز
معرفی کنند .
انتخابات مجلس هشتم ، شش ماه پیش با همه ی شیرینی هایش و تلخی هایش برای ما پایان یافت . وجدان نیروهای اصلاح طلب در ستاد دکتر فقهی زاده راحت بود و حتی احساس پیروزی می کردند چه که ما همه ی تلاش مان را نموده بودیم و مهم تر از ان پاک ترین آراء از فرهیخته ترین مردم را نیز در صندوق داشتیم ، کوچکترین تقلبی در انتخابات نداشتیم ، رای نخریدیم ، شناسنامه چاپ نکردیم ، نیرو از بیرون شهر نیاوردیم ، کسی را نترساندیم ، کسی را نخریدیم و مهم تر از همه ی اینها گردن فراز و سربلند از هیچ کس نترسیده حرفهایمان و نقد هایمان را از زبان دکتر فقهی زاده با مردم در میان نهاده ، دردهایمان را گفته بودیم و آزادی و خواست آن را پاس داشته بودیم ، اعضای ستاد در آن شب تنها از یک چیز ناراحت بودند ، از خلف وعده ، از بی وفایی و از شکستن پیمان منعقده در روز عاشورا توسط نماینده ی اسبق ( دکتر شجاعپوریان ) . بدتر از آنِ: چیزی که دل ما را بدرد آورده بود دروغ بود که در فضای سیاسی بهبهان توسط اعضای ستاد شجاعپوریان به جولان در امده بود و این دروغ ها دلایلی داشت ، مردم آنها را در مقابل شکستن پیمان مسئول می دانستند و شکست را ناشی از سردرگمی می یافتند . از سوی ستادی که آنها را به اشتباه اصلاح طلب تصور کرده بودند در حالی که بعد از تعطیلی ستادشان حتی یک نفر از آنها به ستاد اصلاح طلبان نپیوست ، پس آن کدهایی که دکتر شجاعپوریان معتقد است اشاره به دکتر فقهی زاده داشته چه می شود ؟ پاسخ معلوم است شجاعپوریان دروغ می گوید . و چرایی این دروغ نیز معلوم است به همان سان که وجدان ما به خاطر عملکرد مان در انتخابات هشتم راحت است وجدان وی راحت نیست ، از این رو مجبور است به توجیه عملکرد خود و ستادش بپردازد ، مسائل و موضوعات مربوط به خود و ستاد را با فرافکنی به اصلاح طلبان نسبت دهد . قصور در شکست را به هر نحو ممکن از دامن خود ویارانش دور سازد و با «کیش شخصیت» خود را تنها کسی بداند که می توانست در بهبهان و در اردوی اصلاح طلبان تائید شده رای بیاورد ، غافل از اینکه ما سالهاست وی را اصلاح طلب نمی دانیم و اگر چند روزی بر موج اصلاح طلبی سوار شد و تاخت اینک ماهیت اعمالش دیگر بر هر کسی آشکاره شده و مصاحبه ی اخیرش و از رو بستن شمشیر علیه اصلاح طلبان شهر آن هم در برهه حساس کنونی که انتخابات ریاست جمهوری را در پیش داریم جز تکمیل اشتباهاتش در انتخابات 24 اسفند نیست .
آقای شجاعپوریان خود بهتر می داند که آن خبرهای ضد و نقیضی که در هفته ی آخر توسط ستاد ایشان مثل سمی مهلک در رگ شهر جریان می یافت و جز خبر مرگ اصلاحات نبود ناشی از وضعیت خاص تائید یا عدم تائید ایشان نبود بلکه آن یک حرکت حساب شده بود برای ضربه زدن به ستاد اصلاح طلبان و شخص دکتر فقهی زاده مردم منتظر خبر بودند و منتظر یک قهرمان ! که بتواند فلانی را شکست دهد آنها غافل بوند از آنکه آن قهرمان و آن سیمرغ خودشانند و مردم و مردمانند که می توانند با انتخاب خود غائله را پایان دهند و آن چیزی که مردم را به غفلت برده بود و آنان را به انتظار نشانده بود و مانع از تصمیم و عزم مردمی می شد خبرهای دروغ ستاد شجاع پوریان بود . من در اینجا اثبات می کنم که این حرکت حساب شده بود و دلیل من آنکه در روز 21 و 22 اسفند یعنی دو روز مانده به انتخابات توسط ستاد شجاعپوریان تصویر فاکسی به مردم نشان داده می شد که آقای جمال درویش نماینده اعتماد ملی در خوزستان به حزب متبوعش نوشته بود که شجاعپوریان تائید شده و از این رو خواسته بود اسم وی در لیست کاندیداهای مورد حمایت آن حزب قرار گیرد اینجانب با دوستی در روزنامه ی اعتماد ملی تماس گرفتم ایشان گفتند فاکس برای روزنامه نیز فرستاده شده اما آنها تحقیق کرده اند موضوع دروغ است و آن را چاپ نخواهند کرد . احتمالا اعضای ستاد شجاعپوریان به دروغ قضیه ی تائید شدن شجاعپوریان را به آقای جمال درویش در ماهشهر گزارش داده اند و ایشان غافل از همه جا این خبر را به تهران فاکس نموده اند و جالب آنکه ستاد شجاعپوریان این فاکس خود ساخته را دلیل تائید شجاعپوریان اعلام می کردند . آنها قصد داشتند متن این فاکس در روز نامه اعتماد ملی چاپ شده ، مسئله را رسانه ای کنند و مردم را بیشتر در گرگ و میش خبری فرو برند و آنها را منتظر نگاهداشته در لحظه ی آخر ناامید کنند و زمان را از اصلاح طلبان گرفته ، مانع از آن شوند که ستاد دکتر فقهی زاده[ که می توانست مرکز آمال اصلاح طلبان گردد] از آن رونقی که می باید برخوردار شود و متاسفانه اینگونه نیز شد .
مورد دیگر آنکه حتی اگر دکتر شجاعپوریان از حرکت های حساب شده ی اعضای ستادش خبر نداشته باشد و در تهران ماندن وی به آن گونه که خود می گوید ناشی از قول ها و وعده های حداد عادل و هاشمی رفسنجانی بوده باشد نیز تنها از سادگی سیاسی شجاعپوریان خبر می دهد و در یک کلام وی بازی خورده است چراکه آقایان میردامادی ، محسن آرمین و داود سلیمانی و دیگران بارها از وی خواستند که به بهبهان برود و از کرسی اصلاح طلبان حمایت کند و مردم را در شک و تردید نگه ندارد اما ایشان نپذیرفت ، آنها به وی گفتند پرونده ی تائیدی ها بسته شده و این کار شما لجاجت است اما ایشان موبایل خود را خاموش کرد تا آقایان صفدر حسینی و میر دامادی و غلام شریعتی و صفایی مقدم و دیگران نتوانند با وی تماس بگیرند . آنها در روزهای آخر می گفتند هیچگونه ارتباطی با شجاعپوریان ندارند.
آقای شجاعپوریان آیا می دانید حتی اکثریت نفرات در هسته ی مرکزی ستاد ما اعتقاد داشتند که نباید ما و شما در برابر همدیگر قرار بگیریم و مطمئنا اگر شما تائید می شدید توافقی هر چند تلخ میان ما و شما صورت می گرفت چراکه ما خواهان شکست اصلاحات نبودیم اما آیا شما نیز خواهان این شکست نبودید ؟
شجاعپوریان در این مصاحبه میگوید اگر آن معاهده تکثیر و پخش نمی شد مسائل را بهتر می توانستیم مدیریت کنیم و حرکت اصلاح طلبان در پخش معاهده را یک کار غیر اخلاقی می داند چراکه وضعیت صلاحیت وی هنوز مشخص نبوده است به علاوه می گوید انها از من در خواست حمایت نکرده بودند . آقای شجاعپوریان آیا شفاف سازی و پخش یک معاهده و در میان نهادن همه چیز با مردم یک کار غیر اخلاقی است اما خلف وعده و استنکاف از عمل به مفاد عهد نامه غیر اخلاقی نیست ، به علاوه چگونه شما از وضعیت صلاحیت خود سخن می گویید آن هم در روز 22 اسفند یعنی آخرین روز تبلیغات ؟ بیایید یکبار دیگر معاهده و مذاکرات جلسه ی روز عاشورا را به یاد بیاورید . در آنجا گفته شد و قید شد که در پایان روز 14 اسفند شخص رد صلاحیت شده می باید از دیگری حمایت نماید ، ما حتی یک هفته بیشتر از آن تاریخ صبر کردیم اما شما به بهبهان نیامدید . راههای ارتباطی را نیز کاملا با اصلاح طلبان بهبهان و تهران قطع کرده بودید آیا دیگر راهی جز پخش معاهده به نظر شما می رسد و آیا تا پیش از قطع ارتباط دوستان اصلاح طلب بهبهان و تهران مصّراً از شما تقاضای حمایت از کرسی اصلاح طلبان در بهبهان را ننموده بودند ؟ جدای از همه ی این مسائل ما اعتقاد داریم شما قصد حضور در بهبهان را حتی در روز چهارشنبه نیز نداشتید و اصلا قصد سخنرانی نیز نداشتید اما چون آن برگه در سطح وسیع پخش شده بود برای خنثی کردن حرکت اصلاح طلبان و جدا نمودن خود از آنها به سرعت از تهران به بهبهان آمده ، با آن سخنرانی مشهور و در نهایت عدم حمایت از اصلاح طلبان پرونده ی اصلاح طلبی خود را به زیر سوال بردید .
اما در مورد آنکه فرموده اید امانتداری صورت نگرفته و معاهده به طور کامل پخش نشده نیز مسئله اینگونه نیست واقع آنکه آن برگه حالت پیش نویس داشت و تقریبا یک صورت جلسه تدوین نشده بود و پخش و خواندن آن خسته کننده بود از این رو صورت جلسه به تیراژ کم تکثیر و در اختیار نخبگان سیاسی شهرستان قرار گرفت و تعدادی نیز در ستاد نگهداری شد تا مراجعین که به اصل مطلب شک داشتند مراجعه کرده آن را رویت نمایند اما آنچه که در آن روز مهم بود و می باید مردم از آن آگاه می شدند همان تعهد حمایت شما از فقهی زاده در صورت رد صلاحیت تان بود به علاوه تنها همین بند معاهده مهم بود چراکه بقیه بندها در ان روز تاریخ مصرفشان تمام شده بود .
اما میگوئبد آن بندها اجرا نشد ،یکی از آنها بند عدم تخریب بود سوال اینجاست که از بعد از روز عاشورا آیا واقعا توسط ستاد ما کوچکترین حرفی در مورد شما زده شد ؟ آیا کوچکترین تخریبی صورت گرفت یا نقدی شد ؟ به هیچ وجه . ما شدیدا به این مسئله پایبند بودیم . در مورد بحث همراهی کردن فقهی زاده با شما نیز باید گفت مسئله اصلا این نبود . یعنی شما در سطحی نبودید که ایشان شما را همراهی کنند بلکه قرار بر آن بود که شما و ایشان به همراه هم در برخی جلسات شرکت کنید تا معلوم شود اصلاح طلبان متحدند و تاریخ و مکان آن جلسات هم توسط یک تیم چهار نفره مشخص شود اما چون شما و فقهی زاده هر دو رد صلاحیت شدید و هر دو به تهران جهت حل مسئله رفتید آن تیم دوجانبه تشکیل جلسه داد ولی با توجه به در محاق بودن تائیدی ها لزومی ندید این جلسات را برگزار نمایند ، بعد از آن هم که فقهی زاده تائید شد ، شما تائید نشده بودید و تیم خودتان آمادگی برای تعیین جلسات نداشت.وبه عبارتی حاضر به این کار نشد.
فرموده اید چرا اصلاح طلبان در جلسات ما شرکت نکردند جواب ما نیز معلوم است به همان دلیل که شما در جلسات اصلاح طلبان شرکت نکردید . به علاوه در آن جلساتی که شما فرموده اید شرکت نداشته ایم بسیاری از دوستان ما به صورت انفرادی ولی با صلاحدید جمع شرکت کردند آنها چهره های شناخته شده ای بودند و دوستان ستادی مطمئنا با آنها مواجه شده اند.
اما در اینجا می خواهم مسئله ای مهم تر را مطرح نمایم یعنی دلایل پیمان بستن و پیمان شکنی شما را که البته برای بار اول نیز نبود . قبل از آن هم در انتخابات هفتم با اصلاح طلبان چنین کردید که بعدا به آن خواهم پرداخت اما در مورد پیمان روز عاشورا تا آنجا که ما می دانیم و از نیروهای خودتان شنیده ایم شخص ذی نفوذی که در اینجا از او نام نمی برم پرونده سیاسی شما را به تقاضای خودتان یا دوستانتان بررسی کرده بود و به شما یا دوستانتان گزارش داده بود که مشکلی وجود ندارد و شما تائید می شوید وی آدم مطمئنی است و در این مورد درست می گفته است از این رو شما وارد یک بازی دو سر دوک یعنی بازی که حتما در آن برنده خواهید شد و هرچه رخ دهد به نفع شماست شدید و آقایان غلام شریعتی و صفایی مقدم واسطه ی آن جلسه شدند ( در اینجا کاری به نیت آنها ندارم ) در آن جلسه شما که صلاحیت خود را تائید شده می دانستید به دنبال آن بودید که اگر صلاحیت فقهی زاده تائید نشود ستاد اصلاح طلبان شهر را در پشت سر داشته باشید و اگر تایید شد نیز با توجه به این جلسه و توافقات آن شایعه کنید که فقهی زاده آلترناتیو شجاعپوریان است و مانع از تشکل و انسجام مردمی ستاد دکتر فقهی زاده شوید ولی مکر شما به خودتان برگشت و شما تائید صلاحیت نشدید . حالا یک سوال می ماند که چرا در حالی که پرونده سیاسی شما مشکلی نداشته ، شما رد صلاحیت شده اید ، ظاهرا تا آنجا که ما شنیده ایم مورد و مسئله شما غیر سیاسی بوده که در اینجا من به آن مسئله نمی پردازم .
اما پیمان شکنی شما دلایل دیگری نیز داشت یکی از آن دلایل: پیمان های دو طرفه ای بود که شما با سایر کاندیداها ( البته نه به آن شفافی و مکتوب که با اصلاح طلبان) بسته بودید آن پیمان های نیم بند به نفع شما بود چرا که همه ی ستادها در روزهای سخنرانی شما نیروهایشان را بسیج می کردند و در کنار شما قرار می گرفتند و شما نیز امروزه آن همه نیرو را متعلق به خود دانسته غافل از آنید که بسیاری از آنان به ستادهای دیگر تعلق داشتند .
جلسه ی شب آخر و تقاضای اجماع از آن کاندیداها نیز این موضوع را تائید می نماید. اما جای یک سوال می ماند: شما که ادعای اصلاح طلبی دارید چگونه می خواستید حمایت کنید از نیروهایی که یکی مشهور به راست است و دیگری خود را بی طرف و مستقل می خواند و آن یکی سوابق سیاسی نداشته و تازه داشت الفبای سیاسی را یاد می گرفت ، وچگونه از فقهی زاده خواستید که با آنها به اجماع برسد؟
از همه بدتر اتهامی است که به ما اصلاح طلبان بهبهان وارد شده که شما می خواستید کاندیدا از حلقه ی نزدیکانتان باشد آیا واقعا چنین بود ؟ آیا آقای مودت که از ایشان خواستیم کاندیدا شوند از حلقه ی ما بود یا به شما نزدیک بود ؟ آیا غلام شریعتی که از او خواستیم از حلقه ی ما بود یا باز هم به شما نزدیک بود و مهم تر از آن اکثریت دوستان هسته مرکزی ما آقای فقهی زاده را به چشم ندیده بودند اما در همان حال اطلاع داشتیم که ایشان با شما دوست است و ارتباطات نزدیک و از قدیم الایام را داشته اند حتی ارتباط خانوادگی ، اما اینها هیچکدام در تصمیم ما خللی ایجاد نکرد ، پس ما به دنبال حلقه نزدیکان نبوده ایم .
و بدتر از آن اتهام قوم گرایی است که این دیگر وصله ای است ناجور که فقط به تن شما می چسبد . فراموش نمی کنم که در جلساتی در گذشته از زبان خود شما شنیده ام که لر به بهبهانی رای نمیدهد!!! سوال من اینست که این امر از کی رخ داده است آیا لرها و روستاهای اطراف به آقای زینلی ، به آقای عابدی رای نداند؟ آیا پایگاه آقای زارعی ( که خدایش رحمت کند ) در روستاها نبود امااز زمان نمایندگی شما تا کنون تعصبات قومی در این شهرستان زیاد شده است و شما در این مصاحبه اخیرتان نیز به آن دامن زده اید چراکه نفع شما در این است . مورد دیگر آنکه هر کس با شما مخالف باشد او را ضد لر می دانید و مخالفان شخص شجاعپوریان را به قوم گرایی متهم می کنید اما کوچکترین دلیل ما مبنی بر پوچ و بی اعتبار بودن اتهام قوم گرایی به ما آن است که در انتخابات مجلس هفتم از شما حمایت کردیم جالب تر آنکه شما تمام دوستانتان را که در این مدت از دفتر و ستادتان بریدند و با شما مخالف شدند و همگی نیز لر بوند را نیز در مصاحبه باز به قوم گرایی متهم کرده اید یعنی لرهای مخالف شما قوم گرایند و بهبهانی های مخالف شما نیز قوم گرایند و تنها کسی قوم گرا نیست که با شما مخالف نباشد . این نخوت و غرور و تکبر و تفرعن و کیش شخصیت را تاکنون تنها در فراعنه دیده بودیم و از طاغوت ها .
آقای شجاعپوریان شما با انتشار ویژه نامه ی امید جنوب که در آن خود را « سر فراز تاریخ » و « نماینده ای برای همه ی دوره ها » دانسته اید چه می خواهید بگوئید . چگونه خود را در کنار و عداد دکتر مصدق و امیر کبیر و قائم مقام احساس نموده اید جالب است در آنجا عکس خود را در کنار عکس مصدق و امیر کبیر نشانده ای که این تنها به طنز و شوخی شباهت دارد و می دانم جز متلک دریافت نخواهی کرد . مصدق و امیر کبیر کجا و شما کجا ؟ یادم به دوره ی مشروطه افتاد که شخصی به نام دیوان بیگی لقب « دو » که لقب اشراف فرانسه است را برای خود انتخاب کرده بود و خود را دیوان دو بیگی معرفی می کرد . میرزاده عشقی و عارف قزوینی جوابیه های قشنگی و به طنز به او دادند آنها را در اینجا نمی آوردم ، خود آنها را در کلیات عشقی بخوانید و کلا می گویم بر حباب نشسته اید جناب شجاعپوریان!
آقای شجاعپوریان اگر می خواهی حد خود را بشناسی کمی غرور را به کنار بنه و چشمهایت را باز کن و جلسه ی سخنرانی نیمه ی شعبان در منزل شیخ محسن شعبان زاده را به یاد بیاور. این آخرین سخنرانی شما در بهبهان بوده ، آیا بیش از 20 تا 30 نفر در پای کلامت نشستند .
اما به 9 سال پیش بر می گردیم یعنی درست زمانی که فعالیت سیاسی شما در بهبهان آغاز شد در مصاحبه ی اخیرتان گله داشتید که چرا در آن سال یعنی در انتخابات مجلس ششم اصلاح طلبان بهبهان از شما دفاع نکردند ، پاسخ ساده است ما به انتخاب از پائین اعتقاد داشتیم ، ماشما را نمی شناختیم شما اصلا در بهبهان فعالیت سیاسی نداشتید و صرف حمایت حزب مشارکت از شما را نه در آن زمان و نه اینک برای حمایت ما از شما نمی پذیریم . آن نظر سنجی مشهور که در انتخابات ششم در بهبهان صورت گرفت و شما را کاندیدای حزب مشارکت کرد یک نظر سازی بود . واقعیت آن که در آن برگه نظر سنجی رای کاندیداهای بهبهانی که چهار نفر بودند در شهر تقسیم می شد ولی رای شما در روستاها تقسیم نمی شد و این نحوه ی نظر سنجی که یک نحوه ی غلطی بود به شما یک چیز را آموخت و آن اینکه می باید از این اختلاف و از این ریشه ی قومی بیشترین بهره را ببری و تاکنون نیز چنین کرده ای .ما آن نظر سنجی را نپذیرفتیم دیگر کاندیداها نیز نپذیرفتند اما این شیوه ا ی که توسط شما و دوستانتان در اهواز ابداع شده بود مبنای یک تصمیم غلط شد که اینک می باید تاوان آن را صلاح طلبان با چند دسته گی و پراکندگی بپردازند.
در مورد انتخابات مجلس هفتم نیز فرموده اید که اصلاح طلبان بهبهان در آخرین روزها و زمانی که کاندیدای آنها رد صلاحیت شد به حمایت از من پرداختند و گفته اید در آن زمان رقابت ما جدی تر از مجلس ششم بود ، این حرفها به تمامی دروغ است .
در انتخابات محلس هفتم ما کاندیدا داشتیم اما بعد از مذاکرات چندی که با شما داشتیم در نهایت در مهمانسرای دانشگاه به یک توافق رسیدیم شاید فراموش کرده باشید ( که البته از نظر من مطمئنا فراموش نکرده اید ) که در آن جلسه برای حفظ وحدت اصلاح طلبان ما پذیرفتیم که اگرهر دو کاندیدا تائید شوند نامزد ما کنار برود و اگر یکی تائید شود دیگری از ان یکی حمایت کند یعنی ما قبول کردیم کاندیدای ما آلترناتیو و جانشین جنابعالی باشد و این بسیار پیش از اعلا م صلاحیت ها بود .پس این صحبت شما که فرموده اید وقتی از من حمایت کردند که کاندیدایشان رد صلاحیت شد دروغ محض است . آری ما برخلاف شما بعد از عدم تائید صلاحیت کاندیدایمان بر توافق و پیمان منعقده ماندیم و بر سر پیمان ماندمان را از افتخارات خود می دانیم چراکه بعد از تحصن نمایندگان مجلس ششم و مسئله رد صلاحیت های گسترده آنچه که فضای سیاسی کشور را پر کرده بود مسئله ی عدم شرکت در انتخابات به عنوان اعتراض به رد صلاحیت های فله ای بود. در آن زمان برخی از دوستان ما از شما خواستند که از انتخابات منصرف شوید ما نیز نظرمان همین بود اما گفتیم در صورت شرکت شما بر سر قولمان مجبوریم که بمانیم و ماندیم چراکه شما به هیچ وجه حاضر به انصراف نشدید .
ما در آن زمان جلسات خانگی بسیاری را بر پا کردیم در منزل خودم و منزل آقای دهملایی و آقای ورزیده و آقای صفتی و ... و به علاوه دوستان ما آقایان فرحمندیان دهملایی و افشون ئ...برای جنابعالی سخنرانی کردند شما در همه سخنرانی هایتان از تشکیلات ما به عنوان حامی خود نام می بردید و اسم آقای دهملایی را در سخنرانی هایتان با تاکید بر حمایت ایشان از خودتان ذکر می کردید. بعد از پایان انتخابات و آن زمان که مسئله ابطال انتخابات را پیش کشیدند در آن فضای نظامی گروهی که بیشترین فشارها را تحمل کرد و دم برنیاورد ما بودیم جنابعالی درتهران مشغول چانه زنی بودید اما ما .... بگذریم .
گفتید مشکل دوستان اصلاح طلب آن بود ک از شما می خواستند که در عزل و نصب ها با آنها مشورت شود که مثلا چرا فلانی رئیس دانشگاه آزاد است و ... آقای شجاعپوریان آیا آنها حق نداشتند این را نیز از شما بخواهند و آیا مسئله نظام مشورتی که در آن زمان مطرح شد و قرار بر آن بود که شورایی تشکیل شود و آن شورا به عنوان شورای اصلاح طلبان در کنار شما مددکار و یاور شما در امور باشد را فراموش کرده اید ؟ آیا شما به آن شورا وقعی نهادید آیا به آن جز با نگاه تشریفاتی بودن نگاه کردید آیا این ها نمی توانست نطفه ی اختلافات را در خود داشته باشد به علاوه مشکل ما حمایت اکید شما از رئیس دانشگاهی بود که ضعف های فراوانی داشت و ناتوان بود از اداره ی دانشگاه. اما شما به گونه ای صحبت کردید در این مصاحبه که گویا ما خواستار گرفتن این پست ها توسط اعضای خومان بوده ایم که خود بهتر می دانید اینگونه نبوده است ما بسیاری از مدیران انتخابی شما را با توجه به شناختمان از سوابقشان مناسب نمی دانستیم . ولی شما هیچ گونه اعتراضی را بر نمی تافتید . فرموده اید که فرماندار بومی با تلاش شما انتخاب شد سوال ما این است که آیا همان فرماندار با تلاش شما عزل نشد ؟! فرماندار اصلاح طلب مشهور و معتبری که تلاشهایش را برای بهبود وضعیت شهرستان هنوز در خاطر داریم اما به آن خاطر که حاضر نشد معاونش را شما انتخاب نمائید تمام تلاشتان را نمودید تا وی عزل شود این بزرگترین لکه ی سیاه در پرونده تلاش هایتان برای عزل و نصب مدیران بود.
بعد از مجلس هفتم به انتخابات ریاست جمهوری نهم پانهادیم در آنجا اصلاح طلبان از دکتر معین حمایت کردند ستاد در اختیار دوستان ما بود فراموشم نمی شود که تنها یک چک 50 هزار تومانی به ستاد کمک کردید . شما در دل و در عمل طرفدار هاشمی رفسنجانی بودید و به همین خاطر در دور دوم که اصلاح طلبان از هاشمی حمایت کردند آقای غلام شجاعی را از تهران به بهبهان گسیل داشتید.
به هر حال امروز همه چیز پایان بافته و ما ها به دو راهی تفریق رسیده ایم شاید اگر بهتر عمل میشد اینک وضعیت فرهنگی و سیاسی بهبهان به گونه ای دیگر بود من اما هنوز امیدوارم که بتوانیم اشتباهات مان را بپذیریم و گذشته را جبران کنیم شاید در این راه می باید کمی فروتن شده ، تکبر و تفرعن را کنار نهاده تا بتوانیم از این گذار بگذریم اما پیش از پایان این مطلب هنوز چند سوالی باقی مانده است اول آنکه چرا شما در نیمه شعبان سال پیش بدون هیچگونه هماهنگی با اصلاح طلبان خود را کاندیدای مجلس هشتم اعلام نمودید آیا صرف حضور شما در مجلس کافی است که تا آخر شما کاندیدای اصلاح طلبان باشید ما نمی خواستیم دو کاندیدا در مقابل هم باشند اما چرا می باید آن کاندیدا شما باشید به علاوه عدم حمایت ما از جنابعالی به این خاطر بود که شما اصلاح طلبان را بر خلاف قولتان در مجلس هفتم پراکنده کردید.
دو آنکه در مصاحبه تان گفته اید من حتی امضایم را در پای معاهده روز عاشورا تکذیب نکردم .سوال اینجاست که مگر آن امضا که ماپخش کردیم جعلی بود که تکذیبش کنید و به علاوه از نظر ما شما آن امضا را به شیوه ای دیگر تکذیب کردید یکی با عدم پذیرش و دوم با صحبتی که با آقای قنبری داشتید و ایشان روز بعد یعنی درزمانی که فرصت تبلیغات به پایان رسیده بود شبانه بیانیه ای را در منازل مردم انداختند که شجاعپوریان امضایش را تکذیب کرده است .
سوم آنکه به خاطر دارم که در جلسه ی روز عاشورا وقتی صحبت از حضور آقای ضرغامی در توافقنامه شد فرمودید ایشان به این توافق نامه نمی پیوندند و وقتی از آقای قنبری صحبت شد فرمودید ایشان هنوز بچه است اما سوال من اینجاست که چگونه در شب آخر همین ها را علم کردید که با وجود اینها نمی توانم از فقهی زاده حمایت کنم . چهارم آنکه در تحصن نمایندگان در مجلس ششم در ابتدا حضور داشتید ولی بعد کنار کشیدید چرا؟ و نیز یک سوال مهم که چرا اینقدر بودن و ماندن در مجلس برای شما مهم است و این مهر مجلس و این مهر قدرت چرا از دل شما بیرون نمی رود .
اما سوالات آقای بابلی نیا:
با عرض سلام خدمت نویسنده عزیز وبلاگ بهبهان شهر ما چند سوال داشتم:
1-در قسمت نظرات در پاسخ به نظر کورش عزیز نوشته اید که من اصلا" شمسایی را نمی شناسم و تنها شناخت من از اون همین بهبهانی بودن اوست.! ولی در مطلبتان نوشته اید که مهندس شمسایی از مدیران کارآمد بهبهانی است که منشا خدمات فراوانی برای استان خوزستان ( به جز بهبهان ) بوده است .
من نمیدانم خدمات شمسایی برای استان چه بوده و شما انتظار داشتید برای بهبهان چه کاری انجام دهد که نداده ؟
از نوشته ات پیداست که انتظارت از آقای شمسایی- و دیگر مدیران بهبهانی- حمایت از بچه های بهبهان در ادارات مختلف میباشد به عنوان کسی که مدتی را در سازمان در زمان مدیریت اقای شمسایی کار کرده ام جهت اطلاع شما باید عرض کنم که مهمترین اتهامی که در زمان مدیریت ایشان در سازمان به وی وارد میکردند (پارتی بازی )حمایت بیش از بهبهانی ها بود به گونه ای که زمانی که بنده جهت شروع کارم به ایستگاه مربوطه معرفی شدم اولین سوالی که همه کارکنان قدیمی از من میپرسیدند این بود که "بهبهانی هستی؟"!!
2-"نوشته اید که مدیران بهبهانی چون از هیچ شبکه حمایت قومی برخوردار نیستند و اکثرا به دلیل لیاقت و درایت خود به منصبهای مدیریتی رسیده اند. . . ."!
شما که خدای نکرده فکر نمیکنید که رفاقت و یا رابطه ای بین آقای دکتر احمدی نژاد و آقای دکتر حمید بهبهانی وجود داشته باشد!!!!
3- نوشته اید "اول بهتره ایشان شهر امیدیه را تعریف کنند. . . " نمیدانم منظورتان از تعریف امیدیه چیست!!!!
با تشکر.
آقای بابلی نیا همانگونه که در پاسخ دوست خوبم کورش عزیز نیز نوشته بودم و شما نیز به آن اشاره داشته اید مبنای تعاریفی که در این پست از آقای شمسایی شده مطالبی بوده که در پایگاههای اینترنتی خوزستان خصوصا پایگاه خبری شوشان منتشر شده و عباراتی چون شمس الشموس یا معجزه شورای سوم عنوان مقالاتی است که در این پایگاه خبری نوشته و منتشر شده و من شخصا هیچ اعتقادی به این عناوین نداشته و نخواهم داشت . اصل موضوع آن پست نیز اگر یک بار دیگر مطالعه فرمایید نه درایت و سبک مدیریت بهبهانی ها که قوم گریزی بهبهانی ها بوده و مطالبی که در تایید آقای شمسایی ذکر شده فقط مثالی بوده برای اینکه با داشتن چنین اشخاصی که از قول اهوازی ها نه بهبهانی ها منشا خدمات بوده اند چرا شهر خود ما " بهبهان " اینچنین در ورطه افول و رکود گرفتار آمده است .
آقای بابلی نیا نوشته اید :انتظارت از آقای شمسایی- و دیگر مدیران بهبهانی- حمایت از بچه های بهبهان در ادارات مختلف میباشد .......
دوست گرامی حتما نمیخواهید منکر قوم گرایی و قوم پرستی در شبکه مدیریت کشور شوید این امری است اظهر من الشمس. اتفاقا بیشترین ضربه را از مدیریت قومگرا در کشور ما بهبهان و بهبهانی ها خورده اند و شهری که روزگاری مرکز سیاسی و اقتصادی منطقه خود بوده امروز اینگونه است که همه میبینیم و همه اینها به دلیل قومیت منحصر بفرد ما بهبهانیها و البته قوم گریزی ما بهبها نی ها دارد. شاید مقصود و منظور من حمایت آقای شمسایی از بچه های بهبهان بوده که با توجه به شرایط کشور ما خواسته ای منطقی است اما اینکه گفته اید در سازمان مذکور همه اولین سوالی که میپرسیدند این بوده که بهبهانی هستید یا نه اتفاقا به همان فرهنگ قوم پرستی ما ایرانیان بر میگردد . مطمئنا اگر مدیر مربوط دزفولی هم بود اولین سوالی که از طرف کارکنان
آن سازمان از تازه واردان میشد این بود که دزفولی هستند یا نه . ضمنا شما که در قوم پرستی دزفو لیان و امتیازاتی که از این باب برای شهرشان گرفته اند شکی ندارید؟
در زمینه اینکه مدیران بهبهانی با توجه به لیاقت و درایت خود به منصبهای مورد اشاره دست یافته اند نیز مجددا بر آن تاکید میکنم و در مورد آقای دکتر بهبهانی اتفاقا ایشان به دلیل تخصص و ویژگیهای فنی که مورد قبول همه اهل فن است برای این پست معرفی شده اند و آقای احمدی نژاد و آقای بهبهانی شاید در حیطه استاد و شاگردی دوستان خوبی برای هم باشند اما در زمینه ایدئولوژی و مبانی فکری هیچ سنخیتی با هم ندارند و اینکه آقای احمدی نژاد ایشان را به این سمت برگزیده اند در شرایطی بوده که دیگر تجانس شخصیتی رییس جمهور در سال آخر دوران ریاستش برای او چاره ساز نبوده و انتخاب آقای بهبهانی و مقبولیت تقریبا همگانی او راه گریزی بر انتقادات بی پایا منتقدان به نحوه گزینش وزیران بوده است . حتما مشاهده فرمودید در جلسه رای اعتماد به آقای بهبهانی ایراد وارده به ایشان مبانی فکری ایشان بود نه تخصص و درایت ایشان در مبحث مورد نظر.
سوال آخر شما در باره امیدیه بود . امیدیه شهری است که در سال ۱۳۷۵ ( اگر اشتباه نکنم ) به شهرستان امیدیه ارتقا یافت و پیش از آن یکی از بخشهای شهرستان ماهشهر محسوب میشد . تقریبا تمامی افراد بالای ۲۰-۲۵ سال امیدیه شناسنامه صادره از بهبهان یا ماهشهر دارند و ساکنین آن همگی مهاجرینی هستند که در ۵۰ - ۶۰ سال اخیر و بعد از کشف نفت در منطقه در جستجوی شغل به این شهر کوچ کرده اند . امیدیه به عنوان یک شهر هنوز شاخصه های یک شهر مستقل را پیدا نکرده و هنوز در برزخ شهری میان راه ماهشهر و بهبهان مانده هرچند در چند سال اخیر و به لطف سرمایه گذاریهای شرکت نفت در این منطقه که در ازای ویرانی شهری قدیمی تر و نام آشنا تر یعنی آقاجاری به دست آمده سرو شکلی به خود داده است . به دلیل حفظ حرمت تمامی دوستان خوبی که در امیدیه دارم ادامه نمیدهم.
در پایان این بحث لازم میدانم مدیریت ایرانی را از دید خودم تعریف کنم .
مدیریت را هنر استفاده از امکانات محدود و پیش بردن کار توسط دیگران و در جهت اهداف سازمان نامیده اند .اما در تعریف ایرانی آن جهت اهداف سازمان به رفاقت و دوستی و همولایتی و هم شهری و هم مدرسه ای و اعتقاد مشترک مذهبی تغییر پیدا میکند . این اتفاقی است که با کمال تاسف سالهاست در این کشور در حال روی دادن است و تخصص مدیریتی و روشهای نوین مدیریتی که باعث دگرگونی وسیع در فاکتور های رشد و توسعه شده در کشور ما به هیچ انگاشته میشود و ما بهبهانی ها خود را مغلوب بزرگ این بازی نا جوانمردانه میدانیم . حال که با توجه به قواعد این بازی نادرست ما هم ادعای یارگیری و تلنگر به مدیران همشهری مان جهت توجه بیشتر برای استیفای حقوق خود نه امتیازات ناحق نموده ایم فکر نکنم کاری خارج از قاعده و قانون حاکم در کشورمان انجام داده باشیم .
امروزه کشور ها و شرکتهایی که خود را فراملیتی مینامند مدیران خود را از بین قوی ترین و کارآمد ترین مدیران دنیا جهت بهبود اهداف خود به استخدام خود در می آورند اما در ایران ما قومیت گرایی و امتیازات قومی حرف اول را میزند و این واقعیتی است که البته ریشه در درآمدهای بادآورده نفتی و کارتل های ایجاد شده در پناه آن دارد .
همه این موارد را خوب میدانم اما با چشم خود شاهد مصلحت گرایی ها و قوم گرایی ها و......( نگفتنش بهتر است ) در سازمان متبوع خود هستم .
در پایان ضمن تشکر مجدد از آقای بابلی نیا و درک دغدغه های فراقومی ایشان متذکر میشوم هر چه بر سر کشور ما آمده در مدیریت مصلحت گرای قومی است که دچارش شده ایم و در این بازی ناجوانمردانه برای ماندن ما هم چاره ای جز شرکت در آن نداریم . به این امید که با تغییر شرایط مدیریتی کشورمان به سمت اصلح ترینها و کارآمد ترین ها به سمت و سوی توسعه پایدار گام برداریم .
ضمن عرض تسلیت دوباره به خانواده محترم گله دارزاده و همه علاقه مندان آن مرحوم روشن شدن زوایای پنهان این ضایعه را از تمام دستگاه های مسوول خواستاریم.
در اين پست ذكر مثالي در همين مورد خالي از لطف نيست. البته مثالي كه ذكر ميكنم شايد از ديد عده اي چندان مساله قابل ذكري نباشد اما از ديد من همين موارد جزيي خبر از اتفاقات مرسومي خواهد داد كه در حوزه عملكردهاي منطقه اي مديران كشورمان در حال رخ دادن است .
براي تعيين رشته مورد علاقه ام براي ادامه تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد در دفترچه مربوط شهرهاي مختلف را برانداز ميكردم و بهترين موقعيت مكاني را با توجه به محل سكونت و كارم شهر نراق يافتم . در كل استان اصفهان و در هيچ يك از دانشگاههاي آزاد اين استان رشته مورد توجه من ارايه نشده بود و من به همين دليل دانشگاه آزاد نراق را انتخاب كردم . شهر نراق را تا پيش از اين نديده بودم و فقط ميدانستم از توابع شهر دليجان ميباشد كه دليجان را هم فقط در مسير تهران از آن عبور كرده بودم و بس. روزي كه براي تهيه كارت آزمون به دانشگاه نراق مراجعه كردم از ديدن مجتمع دانشگاهي و دانشكده هاي مختلف آن و مقايسه ناخود آگاه آن با دانشگاه آزاد بهبهان تعجب كردم . نراق شهري است كه از لحاظ وسعت و جمعيت در حد شهر سردشت زيدون بهبهان ميباشد حال وجود چنين مجتمع دانشگاهي كه چندين رشته در مقطع كارشناسي ارشد هم در آن ارايه ميشود براي من جاي سوال داشت.
از نراق تا مشهد اردهال كه محل دفن سهراب سپهري است ۲۵ كيلومتر است . وسوسه خواندن فاتحه اي بر مزار سهراب من را از محل دانشگاه به طرف مشهد اردهال كشاند . چند كيلومتري از محل دانشگاه به طرف مشهد اردهال دور نشده بودم تابلويي كه نام روستايي بر آن درج شده بود توجه مرا به خود جلب كرد . جاسب نام روستايي بود كه تابلو مسافران را بسوي آن هدايت ميكرد . بيدرنگ نام رييس دانشگاه آزاد در ذهنم خطور كرد و ارتباط ساخت چنين مجتمع دانشگاهي در شهري كوچك را در ذهن جستجوگر خود پيدا كردم.
آيا تا كنون هيچ يك از مديران بهبهاني براي شهر خود حاضر به چنين كاري شده اند . در حالي كه بهبهان داراي شرايط ايده آل رشد و توسعه ميباشد؟
قوم گرایی در کشور و قوم گریزی بهبهانی ها ، نقش مدیریت قوم گرا در کشور
با انتخاب مهندس شمسایی به عنوان شهردار اهواز موجی از امید در دل شهروندان اهوازی پدیدار شد و رسانه های منتشره در اهواز عباراتی چون شمس الشموس یا شمسایی معجزه شورای سوم را برای این انتخاب بکار بردند. مهندس شمسایی مدیر سابق سازمان آب و فاضلاب خوزستان و از مدیران کارآمد بهبهانی است که منشا خدمات فراوانی برای استان خوزستان ( به جز بهبهان ) بوده است .
آیا تا به حال به نقش موثر بهبهانی ها در مدیریت کشور توجه کرده ایم ؟ در حال حاضر دو نفر از وزرای کابینه و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران ( که قدرت اجرایی او از بسیاری از وزیران بیشتر است ) یا بهبهانی هستند یا اصالت بهبهانی دارند . تعداد قابل توجهی از مدیران میانی در وزارت نفت و تعداد قابل ملاحظه تری از مدیران کل و مدیران میانی سازمانهای دولتی و شبه دولتی بهبهانی هستند .
سیف الله جشن ساز مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران
دکتر حمید بهبهانی وزیر راه و ترابری
انتخاب هر فرد در رده پستهای مدیریتی ایران فرآیندی بسیار تو در تو و پیچیده است . علاوه بر صلاحیت های مورد قبول نظام، مسایل قومیتی و فامیلی نقش برجسته ای در ارتقای یک فرد تا رده پستهای مدیریتی ایفا میکند . حضور یک فرد از قومیتی خاص یا شهری خاص در رده مدیریتی یا راس هرم یک سازمان که وزارتخانه آن سازمان میباشد باعث ارتقای سریع همشهریان در آن سازمان و گسیل خدمات و اعتبارات به شهر مربوط به جناب مدیر و گرفتن امتیازات خاص برای آن منطقه خواهد شد ، که البته این موارد همه به شبکه حمایتی و قومیتی خاصی مربوط میشود که جناب مدیر را تا رسیدن به پست مدیریتی حمایت کرده و اکنون بهره های خود را از این انتصاب خواهد برد .
توجه کنید : اکثر فرماندهان نیروی انتظامی تهران بزرگ لهجه اصفهانی دارند با ذکر این نکته که تا یکی دو سال پیش فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ سردار طلایی( که اصفهانی هستند) بودند . آیا این دو موضوع به هم ارتباطی ندارد؟
بهبهان با وسعتی کم و جمعیتی اندک به اندازه یک کلان شهر با جمعیتی میلیونی در رده های عالی مملکت مدیران توانمند و لایق را به عرصه مدیریتی کشور عرضه داشته اما این مدیران چون از هیچ شبکه حمایت قومی برخوردار نیستند و اکثرا به دلیل لیاقت و درایت خود یا دیگر مسایل به منصبهای مدیریتی رسیده اند نه تنها در تصمیم گیریهای خود گوشه چشمی به بهبهان ندارند ( امری که در کشور ما بسیار متداول و چشمگیر است ) *** بلکه با تمام توان خود از هرچه بهبهانی و هر آنچه نام بهبهان بر خود دارد گریزانند ( با کمال تاسف ) و در این بین نه تنها امتیازی نصیب بهبهان نمیشود که بهبهان از حقوق مسلم و قطعی خود نیز محروم میشود ( چرا که جناب مدیر بهبهانی الاصل تمام سعی خود را بکار خواهد برد تا از اتهام قوم گرایی مبرا شود )
مساله مطرح شده در این بحث امری واضح و روشن بود که فقط من باب تذکر و یاد آوری عنوان شد و به این امید که بالاخره با کنار زدن موانع سر راهمان ( که بیشتر درونی است ) و با تکیه بر داشته های خود بتوانیم به حقوق خود دست یابیم .
*** در زمینه کسب امتیازات ویژه از طرف مدیران برای شهر خود یک مثال ساده و روشن میتوان از انتقال تیم فوتبال پاس تهران به شهر همدان نام برد . ( کیومرث هاشمی که معاون اول رییس تربیت بدنی و سرپرست وقت فدراسیون فوتبال بود و همچنین آقای حاجی بابایی نماینده همدان در این زمینه نقش اصلی را ایفا کردند و شهری که حتی از بهبهان ما هم تاثیر کمتری در فوتبال ایران داشت صاحب یک تیم لیگ برتری شد .)از امتیازاتی که روسای جمهور برای مناطق منسوب به خود گرفته اند گذر میکنم.
نامه ای به آقای دولت
هفته دولت را به شما آقای دولت تبریک عرض میکنم . در این یک هفته فرصتی پیش میاد تا شما دولت خوب همه کارها و زحماتی که در طول یک سال برای مردم کشیده اید و شاید مردم قدر آنها را ندانند به این مردم خوب یادآوری کنید. اصلا مردم که از سختی کار شما خبر ندارند ، آنها که نمیدانند بعد از کار معدن کار شما دولت خوب، سخت ترین کار دنیا شناخته شده . البته من میدانم که شما در برابر مردم یک کشور پهناور تعهد دارید و از روستاهای بازرگان تا میرجاوه و زابل و از سرخس تا خرمشهر پهنه ای وسیع که ایران نامیده میشود هزاران آبادی و شهر کوچک و بزرگ طعم شیرین خدمات شما را چشیده اند و در این یک هفته شما باید هم خستگی بدر کنید و هم ذهن مردم را نسبت به کار طاقت فرسای خود روشن کنید . اما دولت خوب توی این کشور پهناور یک شهری وجود دارد که من احساس میکنم از چشمهای تیزبین و حساس شما مخفی مانده .
نمیدانم شاید فشار کار در کشور های دوست و برادر که مضاف بر فعالیت درون کشوری شماست باعث شده شهری غایب از نظر به نام بهبهان را نبینید . اصلا تقصیر خود شهر بهبهانه که جایی ساخته شده که محل عبور شما دولت خوب نیست حتی گوگل ارت هم بهبهان ما رو نمیتونه ببینه حال ما چه توقعات بیجایی از شما داریم . اینکه بعد از سال 57 دیگه تو شهر بهبهان هیچ طرح بزرگ صنعتی و کشاورزی از طرف شما ساخته نشده حتما دلیلی داشته . اگه کارخانه سیمان قبل از سال 57 در بهبهان ساخته شد نشان از بی تدبیری دولتیان قبلی است . اصلا حالا که این کارخانه در این محل ساخته شد حد اقل نام اون رو باید مثلا کارخانه سیمان لردگان میگذاشتند تا مردم محروم منطقه لردگان از سود این کارخانه بهره مند بشوند یا اگر سیلویی قبل از 57 در شهر بهبهان ساختند نشان از عدم آینده نگری دولتیان قبلی است . مگر قرار نیست آب رودخانه های مارون و خیر آباد برای سیراب کردن دشتها و زبانهای تشنه مردم این ور آب و اون ور آب تا صدها کیلومتر دورتر لوله کشی بشه پس احداث سیلو برای جمع آوری محصولات کشاورزی در منطقه ای که اصلا استعداد کشاورزی نداره جز هدر دادن بیت المال توسط دولتیان قبل از 57 چه معنی و مفهومی داره . سدهایی هم که شما دولت خوب در این چند ساله ساخته اید برای همان منظور فوق الذکر یعنی آبرسانی به مردم بیگناه ....... میباشد. متاسفانه اخیرا هم عده ای از بازماندگان دولتیان قبلی اقدام به احداث ساختمان دانشگاه در بهبهان نموده اند که ما ضمن مخالفت اکید با اقدام این عناصر معلوم الحال تمام توجه خود را به اقدامات روشنگر دولت خوب در شهر مان متمرکز میکنیم . اصلا اینکه در قبل از 57 در طرح آمایش سرزمین ، بهبهان به عنوان یک منطقه الگو انتخاب شده بود نشان از عدم آگاهی عجیب و غریب دولتیان قبلی است . بهبهان رو چه به این حرفها . شهری که حتی گوگل ارت هم اون رو قبول نداره حالا عده ای از مردمش چه انتظاراتی دارند . انتظار دارند هزینه ها و سرمایه های بیت المال رو شما دولت خوب بیرید و در این منطقه هدر بدهید . تا زمانی که یک نقطه محروم در کشور ما و همه کشورهای جهان سوم وجود داره و تازمانی که مشکلات کلان شهر های کشور خودمون و افسردگی مردم ژاپن مساله اول ماست اصلا من نمیدونم چرا این بهبهانی ها ی از همه جا بیخبر مشکلات و مسایل بی ارزش خود رو اینقدر مهم میدونن. باز هم از زحمات وصف ناپذیر دولت خوب تشکر میکنم و از اینکه احتمالا با بردن نام بهبهان باعث تکدر خاطر شده ام عذر خواهی میکنم .
|
|